ایکاش تهران همیشه اینگونه بود
این همهی ماجرا نیست. تازه اول حرف است.
ایکاش این همه اکسیژن که از قلهی کوه پیشکش مردم شهر شده است، تا همیشه میماند و تا عمق جان میرسید و لذت صداقت را صدر نشین نفسهای مردمان میکرد.
ایکاش وجود مردم شهر، مثل هوای باران خوردهای میشد که رنگین کمان را میهمان دیدگان میکند.
ایکاش روزی برسد که تا چشم کار میکند آسمان آبی است و تا قدم جلو میرود بذر آرامش بر دشت زمین روئیده باشد.
ایکاش میشد تا لطف خداوند برای زمینی پاک جاری شود و مردی از دیار خوبان حکم بر آزادی بشر از دست ساختههای خود دهد.
... و عجل فرجه




میخواهیم حرف نگفتهای نمانده باشد