تاسف!

 

به بزرگان قوم و قبیله‌ احترام می‌گذاریم.
برای خودمان شان و شخصیت فراوان قائل می‌شویم و خدا نکند کسی به ما بگوید بالای چشمانتان ابروست.
رئیس شرکت و اداره و استادمان را که خیلی دوستش داریم بالای بالا می‌بریم. جائی که دست کسی به او نرسد.
روشن‌فکرمان، همان‌که چهارتا حرف قلمبه می‌زند و هفت‌تا کتاب می‌نویسد و هشت‌تا سخن‌رانی کوبنده می‌کند.... تا دنیا دنیا است نامش را با هزار و یک لقب و "معلم" و "شهید" و ... صدا می‌زنیم و اما افسوس که همان آقای نویسنده که نانش را از نام اسلام درآورده‌است و اعتبارش را از راه دین کسب نموده، بی هیچ احترامی در نوشته‌ها و گفته‌هایش می‌گوید:"محمد چنین کرد و محمد چنان کرد و ..."
آن‌چنان بی‌ادبانه از نام رسول‌الله صلی الله علیه و آله یاد می‌کند گوئی که دارد از پسرخاله‌ی مرحوم مادربزرگش حرف می‌زند.
حالا اگر نام همین دگراندیش را نزد طرف‌دارانش بدون القاب و دکتر و شهید بگوئی خشم وجودشان را فرا می‌گیرد!
و بدبختی ما به اصطلاح مسلمان‌ها این شده‌است که این ادبیات زشت را با افتخار بر زبانمان جاری می‌کنیم و این را نشانه‌ی دگر اندیش بودن جلوه می‌دهیم.
ما حکم خداوند را نشنیده‌ایم که در کتابش فرمود:

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَرفَعُوا أَصوَاتَکُم فَوقَ صَوتِ النَّبِيِّ وَلَا تَجهَرُوا لَهُ بِالقَولِ کَجَهرِ بَعضِکُم لِبَعضٍ أَن تَحبَطَ أَعمَالُکُم وَأَنتُم لَا تَشعُرُونَ
اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد صداهايتان را از صداى نبی بلندتر مسازيد، و در سخن با او، مانند بلند حرف زدنتان با هم‌ديگر، بلند حرف مزنيد مبادا كه اعمالتان تباه شود در حالی‌که نمی‌فهمید.
(سوره حجرات آيه۲)

 باید که که کمی مؤدب شویم، باید که حرف را مزه مزه کنیم و حواسمان باشد از چه کسی سخن می‌گوئیم.
او فرستاده‌ی حق متعال است که با احترام به او احترام امر خداوند قهار را نگاه داشته‌ایم و با بی‌حرمتی‌اش حکم خدا را بی‌حرمت کرده‌ایم.