از آن‌ها بپرسید چرا ننوشتند؟

از ما می‌پرسند آیا حرف‌هایی که می‌زنید سنی‌ها هم تأیید می‌کنند؟ آیا آن‌ها هم در کتاب‌های خود از آتش در، لگد و میخ، پهلوی شکسته و جنین سقط شده حرفی زده‌اند؟

زده باشند یا نزده باشند!
مگر چقدر از غدیر و علی (علیه السلام) نوشتند؟ مگر چقدر از جنگ جمل و عایشه نوشتند؟ مگر چقدر از ابوذر و تبعیدگاه ربذه نوشتند؟ مگر چقدر از حسین (علیه السلام) و عاشورا نوشتند؟

با چه جرأتی بنویسند که درِ خانه‌ی دختر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) را به آتش کشیده‌اند فقط به بهانه‌ی آن که اهل بیت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) از وصی و وزیر و برادر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) حمایت کرده‌اند و با غاصب خلافت بیعت نکرده‌اند؟

از آن‌ها بپرسید چرا ننوشتند؟

بررسی مدارک و اسناد حضور حسنین (علیهما السلام) در فتوحات دوران خلفا

بسم الله الرحمن الرحیم

 از دیرباز میان شیعه و اهل سنت در موضوع امامت و جانشینی رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله) اختلاف وجود داشته، و هر کدام از این دو فرقه سعی نموده اند تا با دلایلی به ردّ ادعای طرف مقابل بپردازند.

یکی از دلایلی که از سوی اهل سنت ارائه گردیده، و طبق آن حکومت خلفای سه گانه از سوی ائمه ی طاهرین (علیهم السلام) مورد تائید قرار گرفته است، مساله ی حضور امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) در جنگ ها و فتوحاتی است که خلفا داشته اند.

برخی شیعیان پیرامون صحّت این ادعا و نیز دلالت آن سخن گفته و آن را نقض نموده اند. ما نیز در این مقاله سعی می کنیم بدون توجه به شواهد و قرائن خارجی، صرفاً منابع و اسناد چنین ادعائی را مورد سنجش قرار دهیم و نشان دهیم که هیچ مدرک معتبری در این باره وجود ندارد. إن شاء الله در آینده به مطالب دیگری که مطابق با رای ما در این باره است، خواهیم پرداخت.

 

*****

مقدمه

 

طبیعی است وقتی یک نفر از اهل سنت قصد دارد تا بر شیعه احتجاج کند، باید از منابع قابل اطمینان و مورد قبول شیعه دلیل بیاورد، نه از کتب خودش؛ درست همان کاری که شیعه می کند و هرگاه می خواهد بر اهل سنت استدلال کند، از کتب مقبول آن ها نظیر صحاح، تفاسیر یا تواریخ اهل سنت به ذکر دلیل می پردازد.

ابن حزم ظاهری از علمای فقه اهل سنت، پس از ذکر طوایفی از شیعه در این باره می نویسد:

 

احتجاج ما با روایات خودمان بر آن ها معنی ندارد، زیرا آن ها این روایات را تصدیق نمی کنند، و همین طور احتجاج آن ها با روایات خودشان بر ما بی معنی است، زیرا ما آن روایات را تصدیق نمی کنیم. بلکه هر کس می خواهد بر دیگری احتجاج کند، لازم است با آن چیزی باشد که مورد قبول طرف مورد احتجاج است؛ حال فرد محاجّه کننده خودش آن را قبول داشته باشد یا نداشته باشد.

 

لا معنى لاحتجاجنا عليهم برواياتنا فهم لا يصدقونا ولا معنى لاحتجاجهم علينا بروياتهم فنحن لا نصدقها وإنما يجب أن يحتج الخصوم بعضهم على بعض بما يصدقه الذي تقام عليه الحجة به سواء صدقه المحتج أو لم يصدقه .

الفصل في الملل والأهواء والنحل، ابن حزم الطاهري، ج 4 ص 78 (مكتبة الخانجي- القاهرة)

 

از آنجا که در طول تاریخ، شیعه همواره در منابع اهل سنت غور و تفحص نموده، و همیشه جهت اسکات خصم از مدارک آن ها سند داده است، طرف مقابل متوهم شده که شیعه منابع وی را قبول دارد و اساساً هر کسی که می خواهد مطلبی تاریخی بیان کند، باید از منابع اهل سنت باشد!

متاسفانه این دیدگاه غلط در میان برخی شیعیان نیز رخنه کرده، و هیچ مطلب تاریخی را نمی پذیرند مگر آن که در کتب اهل سنت هم آمده باشد.

در حالی که امر درست چنین نیست. بلکه همان طور که ابن حزم گفته، شیعه تنها جهت استدلال بر طرف سنّی خود به منابع وی استناد نموده، در حالی که ممکن است اصلاً آن ها را قبول نداشته باشد. سنّی هم هر گاه می خواهد بر شیعه استدلال کند، باید از منابع مورد قبول وی سند بدهد.

 

این مقدمه را گفتیم تا از آن در این بحث استفاده نمائیم. بررسی های ما نشان می دهد که تمامی مدارک و منابع ادعای حضور حسنین (علیهما السلام) در فتحات دوران خلفا، منحصر به کتب اهل سنت بوده و اثری از این مطلب در کتب شیعه وجود ندارد. لذا نه اهل سنت می توانند با آن بر شیعه محاجّه کنند، و نه یک شیعه می تواند بر اساس آن اعتقاد خود را بسازد (چه این که مطالب مخالف آن در منابع مورد قبول فریقین بسیار است).

 

بدین ترتیب اصل پذیرش چنین ادعائی از سوی اهل سنت، عملاً ناممکن بوده و لذا سخن در این باب به نحوی تمام است. با این وجود ما برای آن که نشان دهیم حتی یک فرد سنّی حقیقت جو هم نمی تواند نسبت به حضور حسنین (علیهما السلام) در فتوحات دوران خلفا مطمئن باشد، تک تک مدارک و اسناد موجود در این باره را مورد بررسی قرار می دهیم. به زودی برای خواننده ی محترم روشن خواهد شد که حتی یک مدرک و سند معتبر هم - ولو نزد اهل سنت - در این باره وجود ندارد.

 

********

جنگ دوم- فتح گرگان و مازندران

دسته ی دوم- حضور به همراه سعید بن عاص

 

ابتدا متن منابع موجود را با هم می بینیم.

 

1-      بلاذری (279هـ)

جرجان وطبرستان ونواحيها

قالوا: ولى عثمان بن عفان رحمه الله سعيد بن العاصى بن سعيد ابن العاصى بن أمية الكوفة في سنة تسع وعشرين.

... فغزا سعيد طبرستان، ومعه في غزاته فيما يقال الحسن والحسين أبناء على بن أبي طالب عليهم السلام.

فتوح البلدان، البلاذري،

ج 2 ص 411 (مكتبة النهضة المصرية - القاهرة - 1956م) ص 330 (دار الكتب العلمية - بيروت – 1403هـ)

 

2-      طبری (310هـ)

ثم دخلت سنة ثلاثين

ذكر الخبر عنه عن غزو سعيد بن العاص طبرستان

حدثني عمر بن شبة قال حدثني علي بن محمد عن علي بن مجاهد عن حبش بن مالك قال غزا سعيد بن العاص من الكوفة سنة ثلاثين يريد خراسان ومعه حذيفة ابن اليمان وناس من أصحاب رسول الله صلى الله عليه وسلم ومعه الحسن والحسين وعبد الله بن عباس وعبد الله بن عمر وعبد الله بن عمرو بن العاص وعبد الله بن الزبير.

تاريخ الأمم والملوك، الطبري، ج 2 ص 607 (دار الكتب العلمية - بيروت) ج 3 ص 323 (مؤسسة الأعلمي- بيروت/ مطابق الطبعة بريل - لندن)

 

3-      مقدسی (507هـ)

وفي أيام عثمان افتتح جرير بن عبد الله البجلي الأرمينية وغزا سعيد بن العاص طبرستان ومعه الحسن والحسين ابنا علي عليهم السلام فافتتحها صلحا.

البدء والتاريخ، المطهر المقدسي، ج 5 ص 198 (مكتبة الثقافة الدينية - بورسعيد)

 

4-      ابن جوزی (597هـ)

ثم دخلت سنة ثلاثين

وفي هذه السنة غزا سعيد بن العاص طبرستان وذلك أنه خرج من الكوفة يريد خراسان ومعه حذيفة بن اليمان وناس من أصحاب رسول الله صلى الله عليه وسلم ومعه الحسن والحسين وعبدالله بن عباس وعبدالله بن عمر وعمرو بن العاص وعبدالله بن الزبير.

المنتظم في تاريخ الملوك والأمم، أبو الفرج ابن الجوزي، ج 5 ص 7 (دار صادر - بيروت - 1358هـ)

 

5-      ابن اثیر (630هـ)

ثم دخلت سنة ثلاثين

ذكر غزو سعيد بن العاص طبرستان

في هذه السنة غزا سعيد بن العاص طبرستان فإنها لم يغزها أحد إلى هذه السنة وقد تقدم في أيام عمر الخلاف في ذلك وأن أصبهبذها صالح سويد بن مقرن أيام عمر على مال بذله؛ وأما على هذا القول فإن سعيدا غزاها من الكوفة سنة ثلاثين ومعه الحسن والحسين وابن عباس وابن عمر بن الخطاب وعبد الله بن عمرو بن العاص وحذيفة بن اليمان وابن الزبير وناس من أصحاب النبي.

الكامل في التاريخ، ابن الأثير، ج 3 ص 6 (دار الكتب العلمية - بيروت - 1415هـ) ج 3 ص 109 (دار صادر - دار بيروت - 1386هـ/ 1966م)

 

6-      کلاعی (634هـ)

وذكر الطبري بإسناد له قال: غزا سعيد بن العاص وهو على الكوفة سنة ثلاثين يريد خراسان ومعه حذيفة بن اليمان وناس من أصحاب رسول الله صلى الله عليه وسلم ومعه الحسن والحسين وعبد الله بن عباس وابن عمر وعبد الله بن عمرو وابن الزبير.

الإكتفاء بما تضمنه من مغازي رسول الله، الكلاعي الأندلسي، ج 4 ص 414 (عالم الكتب - بيروت - 1417هـ)

 

7-      ابن کثیر (774هـ)

سنة ثلاثين من الهجرة النبوية

فيها افتتح سعيد بن العاص طبر ستان في قول الواقدي وابي معشر والمدائني وقال هو اول من غزاها وزعم سيف انهم كانوا صالحوا سويد بن مقرن قبل ذلك على ان لايغزوها على مال بذله له اصباها فالله اعلم.

فذكر المدائني ان سعيد بن العاص ركب في جيش فيه الحسن والحسين والعبادلة الأربعة وحذيفة بن اليمان في خلق من الصحابة.

البداية والنهاية، ابن كثير، ج 7 ص 154 (مكتبة المعارف - بيروت) ج 7 ص 173 و 174 (دار إحياء التراث العربي- بيروت - 1408هـ/ 1988م)

 

8-      ابن خلدون (808هـ)

( غزو طبرستان )

وفى هذه السنة غزا سعيد بن العاصي طبرستان ولم يغزها أحد قبله وقد تقدم ان الأصبهبذ صالح سويد بن مقرن عنها أيام عمر على مال فغزاها سعيد في هذه السنة ومعه ناس من أصحاب رسول الله صلى الله عليه وسلم منهم الحسن والحسين وابن عباس وابن عمر وابن عمرو وابن الزبير وحذيفة بن اليمان في غيرهم.

تاريخ ابن خلدون، ابن خلدون،

ج 2 ق2 ص 135 (مؤسسة الأعلمي - بيروت - 1391هـ/ 1971م) ج 2 ص 582 (دار القلم - بيروت - 1984م)

 

9-      محمد بن عبد الوهاب (1206هـ)

ثم دخلت سنة ثلاثين ... وفيها : غزا سعيد بن العاص من الكوفة خراسان ، ومعه حذيفة بن اليمان ، والحسن ، والحسين ، وعبد الله بن عمر ، وعبد الله بن عمرو بن العاص ، وعبد الله بن الزبير رضي الله عنهم .

مختصر السيرة، محمد بن عبد الوهاب، ص 312 (مطابع الرياض - الرياض)

 

درباره ی این مدارک و صحّت نقل آن ها نکات زیر قابل طرح است:

 

نکته ی یکم) تمامی نقل ها به مدائنی (225هـ) باز می گردد.

 

·     بلاذری (279هـ) منبع خود را ذکر نکرده و به گفتن عبارت " فيما يقال" بسنده کرده است. ولی با توجه به نقل های سایر مورخین و از جمله طبری، معلوم می شود که نقل بلاذری هم از مدائنی (225هـ) است.

·         در سندی که طبری (310هـ) آورده، نام مدائنی به چشم می خورد: "حدثني علي بن محمد".

·         نقل مقدسی (507هـ) هم بسیار شبیه نقل بلاذری است و با توجه به تاخرش، به احتمال قوی از وی گرفته است.

·         نقل ابن جوزی (507هـ) که به وضوح همان نقل طبری است.

·     ابن اثیر (630هـ) اگرچه مدرک نقل خود را در هنگام ذکر ماجرا نیاورده، ولی در مقدمه ی کتابش تصریح می کند که منبع اصلی کتاب وی، همان تاریخ طبری است:

 

من نمی گویم که همه ی حوادث تاریخی را جمع کرده ام، زیرا کسی که در موصل است، از آنچه در دورترین نقطه ی شرق و غرب است نمی تواند اطلاع دقیق کسب کند، ولی می گویم در این کتابم هر چه که تاکنون در یک کتاب جمع نشده بوده را جمع کرده ام، و هر کس در آن بنگرد صحت این مطلب را خواهد دانست. پس - در ذکر حوادث -  از کتاب تاریخ کبیر که آن را امام ابوجعفر طبری تالیف کرده شروع می کنم. زیرا آن کتابی است که همه به آن اعتماد کرده، و هنگام اختلاف به آن مراجعه می کنند. پس تمام شرح حال های آن را آورده ام.

 

ولا أقول إني أتيت على جميع الحوادث المتعلقة بالتاريخ فإن من هو بالموصل لا بد أن يشذ عنه ما هو بأقصى الشرق والغرب ولكن أقول إني قد جمعت في كتابي هذا ما لم يجتمع في كتاب واحد ومن تأمله علم صحة ذلك فابتدأت بالتاريخ الكبير الذي صنفه الإمام أبو جعفر الطبري إذ هو الكتاب المعول عند الكافة عليه والمرجوع عند الاختلاف إليه فأخذت ما فيه من جميع تراجمه.

الكامل في التاريخ، ابن الأثير، ج 1 ص 6 (دار الكتب العلمية - بيروت - 1415هـ) ج 1 ص 3 (دار صادر - دار بيروت - 1386هـ/ 1966م)

·         کلاعی (634هـ) تصریح نموده که مطلبش را از طبری نقل می کند: "وذكر الطبري بإسناد له".

·     ابن کثیر (774هـ) هم کلیه ی وقایع مربوط به فتوحات را از ابن جریر یا همان طبری نقل می کند و در اینجا تصریح کرده که این مطلب، قول مدائنی است: " فذكر المدائني".

·     ابن خلدون (808هـ) نیز به مانند ابن اثیر نامی از منبع نقلش نیاورده، اما در پایان بحث خلافت خلفا و فتوحات و جنگ ها، به صراحت می گوید که این مطالب را از کتاب طبری نقل نموده است:

 

و این پایان سخن درباره ی خلافت اسلامی است، و آنچه از ارتداد، فتوحات و جنگ ها و نیز اتفاق و اجتماع در آن رخ داده. من خلاصه ی نکات مهم و اصلی آن ها را از کتاب طبری که همان کتاب تاریخ کبیرش می باشد آورده ام. زیرا آن کتاب موثق ترین کتابی است که در این باره دیده ایم، و دورترین کتاب از مطاعن و شبهه هائی است که درباره ی بزرگان امت و بهترین و عادل ترین شان از صحابه و تابعین وجود دارد.

 

وهذا آخر الكلام في الخلافة الإسلامية وما كان فيها من الردة والفتوحات والحروب ثم الاتفاق والجماعة أوردتها ملخصة عيونها ومجامعها من كتاب محمد بن جرير الطبري وهو تاريخه الكبير فإنه أوثق ما رأيناه في ذلك وأبعد من المطاعن عن الشبه في كبار الأمة من خيارهم وعدولهم عن الصحابة رضي الله عنهم والتابعين .

تاريخ ابن خلدون، ابن خلدون، ج 2 ق2 ص 187و 188 (مؤسسة الأعلمي - بيروت - 1391هـ/ 1971م) ج 2 ص 650 (دار القلم - بيروت - 1984م)

 

در مجموع می توان گفت که نقل همه ی مورخین پیش گفته، به یک نفر باز می گردد و آن هم کسی نیست جز مدائنی.

ابن تغری بردی (874هـ) درباره ی مدائنی و کتاب تاریخش می نویسد:

 

مدائنی، شیخ، امام، عالم، حافظ و ثقه است. او صاحب تاریخی می باشد که بهترین تواریخ محسوب شده، و مردم کتاب تاریخ های خود را از او گرفته اند.

 

على بن محمد ابن عبد الله بن أبى سيف المدائنى الشيخ الإمام أبو الحسن كان إماما عالما حافظا ثقة وهو صاحب التاريخ وتاريخه احسن التواريخ وعنه اخذ الناس تواريخهم .

النجوم الزاهرة في ملوك مصر والقاهرة، ابن تغري بردى، ج 2 ص 259 (وزارة الثقافة والإرشاد القومي- مصر)

 

نکته ی دوم) سند نقل مدائنی به شدّت مخدوش و غیر قابل اعتماد است.

 

اولاً: "حنش بن ملک تغلبی" که راوی این مطلب است، مجهول بوده و وثاقتش ثابت نیست. در کتب رجال و حدیث  نامی از او نیست؛ تنها یک جا توضیحی درباره ی او آمده که آن هم باعث ذمّ اوست.

شمشاطی در کتابی که به شعر و شعرا اختصاص دارد، می نویسد:

 

حنش بن مالک تغلبی به دیدار حاکمان می رفت و نزد آن ها بزرگ مرتبه بود.

 

كان حنش بن مالك التغلبي زوارا للملوك ، عظيم القدر فيهم .

الأنوار ومحاسن الأشعار، الشمشاطي، ص 98 (منشورات وزارة الأعلام العراقية - بغداد - 1976م)

 

ثانیاً: "علی بن مجاهد" راوی بعدی این نقل نیز نزد علمای رجال اهل سنت متروک و متهم به دروغگوئی است. او همچنین قاضی ری نیز بوده است.

اگرچه جریر، احمد حنبل، یحیی بن معین (در یکی از دو قول منسوب به وی) و ابن حبان وی را توثیق نموده اند، اما برخی دیگر همچون ابن معین (در قول دیگرش)، ابن ضریس، ابن مهران، و ابوغسان او را تکذیب نموده اند. ر.ک.:

 

تهذيب الكمال، المزي، ج 21 ص 118 و 119، رقم 4127 (مؤسسة الرسالة - بيروت - 1400هـ/ 1980م)

تهذيب التهذيب، ابن حجر العسقلاني، ج 7 ص 330، رقم 613 (دار الفكر - بيروت - 1404هـ/ 1984م)

 

یحیی بن معین سخن جالبی درباره ی "علی بن مجاهد" دارد که نقل های او در خصوص فتوحات را زیر سوال می برد. او می گوید:

 

علی بن مجاهد حدیث جعل می کرد، و کتاب مغازی (=جنگ ها) را تالیف نموده و برای کلامش سند وضع کرده است.

قال صالح بن محمد الحافظ : سمعت يحيى بن معين ، و سئل عن على بن مجاهد فقال : كان يضع الحديث ، و كان صنف كتاب " المغازى " و كان يضع للكلام إسنادا .

 

ابن حجر عالم بزرگ رجال اهل سنت نیز در یک جمع بندی راجع به وی می نویسد:

 

علی بن مجاهد بن مسلم، قاضی کابلی. متروک و از طبقه ی نهم روات است. در شیوخ احمد حنبل، فردی ضعیف تر از او نیست. بعد از سال 180وفات یافته، و ترمذی از او حدیث نقل کرده است.

 

علي بن مجاهد بن مسلم القاضي الكابلي بضم الموحدة وتخفيف اللام. متروك من التاسعة وليس في شيوخ أحمد أضعف منه. مات بعد الثمانين. ت.

تقريب التهذيب، ابن حجر العسقلاني، ص 405، رقم 4790 (دار الرشيد - سوريا - 1406هـ/ 1986م) ص 704، رقم 4790 (دار العاصمة) ج 1 ص 702 (دار الكتبة العلمية - بيروت - 1415 هـ/ 1995م)

 

ثالثاً: چنان که ذکر شد، علی بن مجاهد متوفای بعد از 180 هجری است، و شیوخ او در که در کتاب تهذیب الکمال ذکر شده اند، در حدود سال های 145 تا 175 هجری از دنیا رفته اند. پس حنش بن مالک هم باید در همین سال ها وفات یافته باشد. لذا معلوم می شود که این نقل مشکل ارسال سند هم دارد، یعنی سند متصلی تا زمان واقعه ندارد. معلوم نیست که حنش بن مالک چطور توانسته از اتفاقی که بیش از یک قرن از آن می گذرد، اطلاع حاصل کند!

 

در مجموع می توان گفت که این سند دچار سه اشکال است: مرسل بودن، و مشتمل بودن بر افراد کذاب و مجهول.

 

نکته ی سوم) مدائنی و سایر راویان، در این گونه نقل ها مورد اعتماد نیستند.

 

گفته شد که حنش بن مالک زیارت کننده ی ملوک و عظیم القدر نزد آن ها، و علی بن مجاهد قاضی حکّام بوده است. یعنی هر دو از دوستداران و هواداران بنی عباس بوده اند. لذا نشر مطالبی که نشان از همراهی بزرگان اهل بیت (علیهم السلام) با خلفا در کشورگشائی ها دارد، می توانسته برای بنی عباس بسیار سودمند باشد.

به علاوه مقام و موقعیت مدائنی که این مطلب را از علی بن مجاهد نقل کرده، نشان از سرسپردگی اش به بنی امیه و بنی عباس دارد. برای شناخت مدائنی به ذکر دو مطلب بسنده می کنیم.

 

الف) نقل فراوان از یک عثمانی و جاعل حدیث برای بنی امیه

"عوانة بن الحكم" فردی است عثمانی که گفته شده برای بنی امیه اخباری وضع می کرده است. جالب آن که مدائنی از این فرد بسیار نقل کرده، تا جائی که گفته اند: بیشتر اخبار مدائنی از اوست.

 

روى عبد الله بن المعتز عن الحسن بن عليل العنزي أن عوانة بن الحكم كان عثمانيا وكان يضع أخبارا لبني أمية.

وعامة أخبار المدائني عنه.

معجم الأدباء (إرشاد الأريب إلى معرفة الأديب)، ياقوت الحموي، ج 4 صص 512 و 529 (دار الكتب العلمية - بيروت - 1411هـ/ 1991م)

نكث الهميان في نكت العميان، الصفدي، ص 207 و 208 (دار الكتب العلمية - بيروت - 1428هـ/ 2007م)

لسان الميزان، ابن حجر العسقلاني، ج 4 ص 386، رقم 1167 (مؤسسة الأعلمي- بيروت - 1406هـ/ 1986م)

تنزيه الشريعة المرفوعة عن الأخبار الشنيعة الموضوعة، الكناني، (دار الكتب العلمية - بيروت - 1399هـ)

 

ب) ارتباط با ندیم آوازه خوان خلفای عباسی!

"اسحاق بن ابراهیم موصلی" (متوفای 235هـ) که همدم و همنشین خلفای عباسی رشید، مامون و واثق بوده، ید طولائی در آوازخوانی و ساخت سازها داشته و به همین علت نزد خلفا به جایگاه بلندی دست یافته است.

 

ابن النديم الموصلي (155 - 235 ه = 772 - 850 م) إسحاق بن إبراهيم بن ميمون التميمي. تفرد بصناعة الغناء، وكان عالما باللغة والموسيقى والتاريخ وعلوم الدين وعلم الكلام، راويا للشعر حافظا للاخبار، شاعرا، له تصانيف، من أفراد الدهر أدبا وظرفا وعلما.

نادم الرشيد والمأمون والواثق العباسيين.

الأعلام، خيرالدين الزركلي، ج 1 ص 292

 

اما مدائنی رابطه ی حسنه ای با این فرد داشته، به گونه ای که برای پر کردن جیب هایش به سراغ وی می رفته است!!

 

احمد بن ابی خیثمه می گوید: پدرم ابو خیثمه و یحیی بن معین و مصعب زبیری، شب ها بر در خانه ی مصعب جلسه داشتند. شبی از شب ها مردی سوار بر الاغی خرامان و لباسی نیکو بر آن ها گذر کرد. پس ایستاد و سلام داد. یحیی بن معین به طور اختصاصی با او سخن گفت و پرسید: ای ابو الحسن! به کجا می روی؟ گفت: به سوی آن فرد کریمی می روم که جیبم را از بالا تا پائین از درهم و دینار (سکه ی طلا و نقره) پر می کند. ابن معین پرسید: آن فرد کیست ای ابو الحسن؟ گفت: ابو محمد اسحاق بن ابراهیم موصلی.

وقتی آن مرد رفت، یحیی بن معین گفت: او موثق موثق موثق است (کنایه از اوج و شدّت وثاقت).

احمد بن ابی خیثمه می گوید: از پدرم پرسیدم: آن مرد که بود؟ گفت: مدائنی.

 

حدثني أحمد بن أبي خيثمة قال: كان أبي ويحيى بن معين ومصعب الزبيري يجلسون بالعشيات على باب مصعب. قال فمر عشية من العشيات رجل على حمار فاره وبزة حسنة فوقف فسلم وخص بمساءلته يحيى بن معين. فقال له يحيى: إلى أين يا أبا الحسن؟ قال: إلى هذا الكريم الذي يملأ كمي من أعلاه إلى أسفله دنانير ودراهم. فقال: من هذا يا أبا الحسن؟ قال: أبو محمد إسحاق بن إبراهيم الموصلي. قال: فلما ولى قال يحيى بن معين: ثقة ثقة ثقة. قال: فسألت أبي فقلت: من هذا الرجل: قال: المدائني.

الأمالي، اليزيدي، ص 143 (مطبعة جمعية دائرة المعارف - حيدر آباد الدكن - الهند- 1397هـ/ 1938م)

تاريخ بغداد، الخطيب البغدادي، ج 12 ص 54 (دار الكتب العلمية - بيروت)

معجم الأدباء (إرشاد الأريب إلى معرفة الأديب)، ياقوت الحموي، ج 4 ص 221 (دار الكتب العلمية - بيروت - 1411هـ/ 1991م)

سير أعلام النبلاء، الذهبي، ج 10 ص 401 (مؤسسة الرسالة - بيروت - 1413هـ)

تاريخ الإسلام ووفيات المشاهير والأعلام، الذهبي، ج 16 ص 289 و 290 (دار الكتاب العربي- بيروت - 1407هـ/ 1987م)

ميزان الاعتدال في نقد الرجال، الذهبي، ج 5 ص 185، رقم 5927 (دار الكتب العلمية - بيروت - 1995م) ج 3 ص 153، رقم 5921 (دار المعرفة - بيروت)

لسان الميزان، ابن حجر العسقلاني، ج 4 ص 253، رقم 689 (مؤسسة الأعلمي- بيروت - 1406هـ/ 1986م)

 

و معلوم است که این مواهب از سوی ندیم خلفا از چه رو به مدائنی که یک تاریخ نگار بوده، می رسیده است.

رابطه ی مدائنی با این فرد چنان نزدیک بوده که گفته اند:

 

مدائنی - که اصلیتی بصری داشته و در مدائن می زیسته - در بغداد به اسحاق بن ابراهیم موصلی پیوسته و هرگز از او جدا نشده، تا این که در خانه ی وی وفات یافته است.

 

واتصل بإسحاق بن إبراهيم الموصلي فكان لا يفارق منزله وفي منزله كانت وفاته .

مات المدائني ... في منزل إسحاق بن إبراهيم الموصلي وكان منقطعا اليه .

الفهرست، أبو الفرج النديم، ص 147 (دار المعرفة - بيروت - 1398هـ/ 1978م)

معجم الأدباء (إرشاد الأريب إلى معرفة الأديب)، ياقوت الحموي، ج 4 ص 220 (دار الكتب العلمية - بيروت - 1411هـ/ 1991م)

سير أعلام النبلاء، الذهبي، ج 10 ص 400 و 401 (مؤسسة الرسالة - بيروت - 1413هـ)

تاريخ الإسلام ووفيات المشاهير والأعلام، الذهبي، ج 16 ص 290 (دار الكتاب العربي- بيروت - 1407هـ/ 1987م)

 

در مجموع می توان گفت که مدائنی و سایر رواتی که در سند نقل او قرار دارند، افرادی سرسپرده به دستگاه خلافت حاکم بوده، و لذا هیچ بعید نیست که بخواهند مطالبی را به دروغ به نفع خلفا و بر ضدّ اهل بیت (علیهم السلام) نقل کنند.

 

در پایان خوب است نقل دیگری از مدائنی را ببینیم که در آن نامی از حسنین (علیهما السلام) در میان صحابه ای که با سعید بن عاص به فتح گرگان و مازندران رفتند، نیست:

 

وحدثني عمر بن شبة قال حدثنا علي بن محمد قال أخبرني علي بن مجاهد عن حنش بن مالك التغلبي قال غزا سعيد سنة ثلاثين فأتى جرجان وطبرستان معه عبدالله بن العباس وعبدالله ابن عمر وابن الزبير وعبدالله بن عمرو بن العاص.

تاريخ الأمم والملوك، الطبري، ج 2 ص 608 (دار الكتب العلمية - بيروت) ج 3 ص 324 (مؤسسة الأعلمي- بيروت/ مطابق الطبعة بريل - لندن)

 

جمع بندی

اگرچه منابع تاریخی فراوانی حضور حسنین (علیهما السلام) در فتح گرگان و مازندران را آورده اند، اما همه ی آن ها تنها به دو سند ختم می شود، که هیچ کدام از آن دو سند نیز صحیح نبوده، بلکه مرسل، و مشتمل بر افرادی مجهول و حتی کذاب است.

به علاوه اصل وقوع چنین جنگی در زمان خلافت عثمان زیر سوال است.

همچنین نقلی وجود دارد که نامی از حضور آن دو امام در چنین جنگی نیامده است.

بنابر این جائی برای استناد به این مطلب باقی نمی ماند.

 

والسلام

آیا امام و امام‌زاده صدای ما را می‌شنوند و ریخت ما را می‌بینند؟

 

خوب معلوم است که می‌شنوند و می‌بینند؟ باور کن!
باور نمی‌کنی؟ چرا؟!

فکر کرده‌ای من و تو، و ماهیت من و تو در همین جسم خلاصه شده است که پس از مرگ جسمانی ارتباطمان با عالم هستی قطع شود و دیگر هیچ و پوچ؟
با عرض معذرت باید بگویم: زرشک!

روح مانند جسم نعمتی است که خداوند متعال در تملیک من و تو قرار داده است و اگر بخواهد، روح را هم می‌گیرد در حالی‌که من و تو  کماکان باقی می‌ماند.(این حرفها هیچ ربطی به فلسفه نداردها)

روح عالم خاصی دارد و توانایی‌های خاص دیگری که ان‌شاء الله هر وقت مُردی خودت می‌فهمی و هر وقت من مُردم هم می‌فهمم.

حالا از این روح کاری بر می‌آید یا نه؟!
در این عالم هستی قوانینی حاکم است و مطالبی است که ما با همین علم محدود بشری از آن سر در نمی‌آوریم مگر به علم یک فرستاده‌ی الهی.
اگر خدا بخواهد به دست روح انبیاء و اولیاء علیهم السلام گره‌ای را باز کند، نه با خدائی خدا منافاتی دارد و نه با عقل.
همان‌طور که رفع تشنگی کودک به دست مادرش انجام می‌شود و این به معنای حذف خدا در سیراب شدن آن طفل نیست.

همان خدائی که اجسام را وسیله‎‌ی انجام امور قرار داده، ارواح را هم در ید قدرت دارد و اگر بخواهد، امور را به تسخیر آنان درخواهد آورد.

فقط باید دانست که جزئیات این موضوع را فرستادگان می‌دانند.

نظرت چیه؟


 


 


 


 


 

 

حواسمان نیست؟ اتفاقاً شاید حواسمان هم هست! هرکار که می‌خواهیم می‌کنیم. هرچه می‌خواهیم می‌گوئیم! دروغ‌گوی حرفه‌ای شده‌ایم. با زبان سخت از صداقت می‌گوئیم و نیرنگ و دروغ را پشت نگاهمان پنهان می‌کنیم؟ (ادامه مطلب)

 

 

دل قرار نداشت، حالا برآشفته است. قدم ها را به سبقت از هم می رانم. می خواهم اذن دخول بخوانم. می خواهم وارد شوم. صدای روضه‌خان هنوز در گوشم جامانده‌است. می‌خواهم امام رضا علیه السلام را قسم بدهم.به اشک، به روضه، به عباس..(ادامه مطلب)

 

 

بزرگی از قول بزرگ دیگری می‌گفت:"چشمی که می‌خواهد توفیق دیدار امام مهدی عليه السلام نصیبش شود باید برای سیدالشهداء عليه السلام گریان باشد."
(ادامه مطلب)

بزرگ‌ترین قرآن خطی جهان،در کابل رونمایی شد.مقامات عالی‌رتبه سیاسی و فرهنگی پاکستان از جمله معاون رهبر حزب ملی پاکستان و اعضای بلند‌پایه حزب باختونخاوای این کشور در این رونمایی شرکت داشتند... دستشان درد نکند اما چه سود؟ قرار است با این رونمایی چه تغییری ... (ادامه مطلب)

 

قرار است به خاطر هر انفجار در کدام طبقه‌ی بهشت جایتان دهند؟راستی معیار انفجار چیست؟ شرک؟چه کسانی در نزد شما مشرک‌اند؟کسانی که به ملائکه‌ی الهی ایمان دارند؟ کسانی که به حجت‌های الهی معتقدند؟ کسانی که به آن‌چه خدا به عنوان راه نجات خلق کرده متوسل می‌شوند؟ ... (ادامه مطلب)

 

ما گشتیم. در منابع روایی جستجو کردیم. از ۴ تا آدم حسابی هم پرسیدیم. اما چیزی نیافتیم. چند وقت پیش با کسی که در همین وبلاگ به مناظره بودیم. ایشان ادعا -البته ادعا- ی طلبگی می‌کرد. این جمله‌ی "کل یوم ..." را بر سر ما کوبید...آن‌هم نه به عنوان یک جمله ... (ادامه مطلب)

 

نه! خدا وکیلی خودت بگو . طرف بیاید و بگوید:"من پیامبرم اما از آن سوی مرزهای خوش‌بختی اطلاعی ندارم" آن‌وقت یک آدم عاقل پیدا نمی‌شود که بگوید: "زکی"؟! پیامبری که نداند در عالم پیدا و پنهان چه می‌گذرد و خیر و صلاح آدمیان در چه چیز است و اعمال آن‌ها در عالم هستی چه  آثاری دارد به چه دردی می‌خورد؟
(ادامه مطلب)

 


 
 
 
 
 

«هیات بیعت» ولیعهد عربستان را تعیین می‌کند

 خبر مرگ شاه‌زاده تائید شد

 

آدابى كه عمر را طولانى مى كنند
اهمیت و فضیلت آیة الکرسی
تقابل جلال آل احمد و بهائیت
اسرار ربوده شدن آية‌ا... موسی صدر
بیشترین نام و نام خانوادگی در ایران
فایده‌ی ۸ میوه در کلام امام صادق علیه السلام
دختر کوچولویی که هم‌سفرانش را از شر تروریست‌ها را نجات داد


معرفی به معنای تائید نیست

درباره ما                 


نظرتان چیست؟

 


 

پاسخی به یک ادعای غلط

چندی پيش در بخش نظرات، دوستی چنين نگاشته بود:
با سلام...یه نفر تو وبلاگ دوستان یه نظری داده بود که:من واسه ظهور امام زمان دعا می کنم ولی دوست ندارم جزء منتظران باشم چرا که خوانده ام بیشتر کسانی که موقع ظهور آقا هستند جفاکارند به ایشان...پس نمی خوام جزء جفاکاران به ایشان باشم و اون لحظه حضور داشته باشم...خیلی برام جالب بود این نظر..تا حالا نشنیده بودم...اینم یه جورشه دیگه...در هرصورت برام جالب اومد کسی دعا بکنه واسه ظهور ایشون ولی نخواد خودش اون لحظه باشه......

قرار بود برای اين سخن پاسخی تهيه کنيم.
بعضی وقت ها از اين سوی پشت بام می افتيم برخی اوقات از آن طرف. کاسه ی داغ تر از آش می شويم و عقل و تعادل را از کف می دهيم. مقصود ما به گوينده ی آن سخن نيست. اين فرهنگ غالب ماست که چه بسانويسنده ی همين کلمات جور ديگر گرفتار آن شده باشد.
اگر مبنای آن بزرگواری که اين حرف از ايشان نقل شده را بپذيريم پس از خواندن آيه 4 سوره ماعون ديگر نبايد نماز بخوانيم چرا که آيه می فرمايد:

فَوَيْلٌ لِلْمُصَلِّين‏/ وای بر نمازگزاران

ظاهر آيه بعد اشاره به کسانی دارد که نماز را سبک می شمارند. حال ما بيائيم و از ترس اين که مبادا نماز را سبک بشماريم نماز نخوانيم!؟
يا جامعه ی پزشکی از ترس اين که نکند بيماران در هنگام عمل جراحی از دنيا بروند ديگر دست به هيچ عمل جراحی نزنند!
اصلاً چه بهتر که از خانه بيرون نرويم مبادا تصادف کنيم...


چنين سخنانی آدم را به ياد انسان های افسرده می اندازد که جز منفی بافی و دريافت غلط از آموزه ها هيچ چيز ديگری ندارند.

وانگهی آن دوست عزیز نگفته اندکه  کجا خوانده اند ياران و منتظران مولا جفاکاران به ايشانند. البته اگر بخواهيم خيلی دقيق و معرفتی به موضوع نگاه کنيم هر فرزندی نسبت به پدرش جفا کار است. اما اين دليل نمی شود که خود را ازحوزه لطف پدر خارج کند و بگويد چون ممکن است به پدر جفا کنم پس هيچ گاه نزد او حاضر نمی شوم!

ما در زيارت عاشورا ظالمين حق امام -عليه السلام- را لعن می کنيم. از سوئی به خاطر گناهان و بی وفايي هايمان در حق امام جفا کار هستيم. اما ماهيت اين دو با هم عميقاً تفاوت می کند که تفاوت ها نا گفته پيداست. از اين رو نمی توانيم بگوئيم من زيارت عاشورا نمی خوانم چون در اين صورت خودم را لعن کرده ام! که اگر چنين بود امام معصوم شايسته تر بودند تا چنين نسخه ای را پيشنهاد کنند. که هيچ امامی چنين نفرموده اند.
ما و شيعيان در طول تاريخ دل امام زمان عليه السلام را رنجانده ايم اما دليل، دشمنی و عداوت با حجت خدا نبوده است. سهل انگاری و نادانی بی تقوايي در يک سو است، اعلام و ابراز دشمنی و جنگ با امام هر زمان يک سوی ديگر. اين دو را نمی توان با هم يکي دانست.
بزرگ ترين جفایي که می توان به امام زمان عليه السلام کرد همانا دوری کردن از ايشان است که اين دوست ناديده ی ما به چنين کاری و چنين حالی آرزومند هستند و از روی تفريط سخنی گفته اند که با هیچ معیار عقلی سازرگار نیست. چه خوب است ایشان ویژگی های یاران امام را بدانند و بعد خود را از حلقه ی آنان دورنگاه دارند:
از امام صادق (علیه‌السلام) نقل شده است که:

 «یاران مهدى(علیه‌السلام) کسانى هستند که شب بیدارند و در نماز خود، نغمه‌اى مانند صداى زنبور دارند. شب را بیدارند و به عبادت مى‌پردازند و روز مانند شیرند. مطیع‌تر از کنیز براى مولاى خویشند و همانند چراغ نورانى هستند. گویا قلب‌هاى آنها چراغ‌هایى است و از خوف خدا بیمناک اند».
(بحارالانوار، ج 52، ص 308)

درست است که می گويند خدا حق الله را می بخشد ولی حق الناس را نه؟

می گفت از بچگی در گوش ما خوانده اند که خدا حق الله را می بخشد و حق الناس را نمی بخشد.
به او گفتم: مگر هرچه از بچگی بگويند درست است؟
هم نمی خواست خودش را غير منطقی جلوه دهد و هم نمی خواست از حرف خودش کوتاه بيايد
گفت: پس عدل خدا چه می شود
گفتم: من نگفتم خدا حق را به حق دار نخواهد داد، گفتم چرا بين حق الناس و حق الله اولی را ارجحيت می دهی؟
گفت چون خدا نيازی به حقش ندارد.
گفتم: اولاً:خدا اصلاً نيازی به خلق کردن نداشت. مگر هر کاری خدا بکند از روی نياز اوست؟ ثانياً: مالک همه مخلوقات خداست بنابراين اگر حقی از کسی ضايع شود يعنی که حق الله ضايع شده است.
گفت: قرآن چه می گويد:
گفتم: خدا اگر هر گناهی را ببخشد ولی شرک را نمی بخشد. و شرک بزرگ ترين حق الله است.
گفت: حق الناس را هم می بخشد؟
گفتم: اگر بخواهد ببخشد، با نعمات خود صاحب حق را راضی می کند. اگر او راضی شد حق الناس را هم می بخشد.
گفت: آيه چيست؟
گفتم:
إِنَّ اللَّهَ لا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ وَ يَغْفِرُ ما دُونَ ذلِكَ لِمَنْ يَشاءُ وَ مَنْ يُشْرِكْ بِاللَّهِ فَقَدِ افْتَرى‏ إِثْماً عَظيماً
خداوند (هرگز) شرك را نمى‏بخشد! و پايين‏تر از آن را براى هر كس بخواهد مى‏بخشد. و آن كسى كه براى خدا، شريكى قرار دهد، گناه بزرگى مرتكب شده است. (سوره نساء آيه 48)

در قواره ی کوچک

در حد قواره ی کوچکمان تا حدودی سؤالات اعتقادی شما را پاسخ می دهيم. سؤالاتتان را از طریق نظرات همين بخش ارسال بفرمائيد.