تهران روستای بزرگی است که...

مرمش با هم مهربان نیستند.
کدخداهای این‌جا زنان هستند و مردان فقط باربرند.
اساتید دانش‌گاه سیاسی هستند و سیاسیون، جملگی بی درایت.
این‌جا مردمش آخر سال با ترقه و نارنجک به جان هم می‌افتند.
نوروز وقتی راهی سفر می‌شوند، معلوم نیست که زنده برگردند!!
تا دلت بخواهد در این روستا خیابان کشیده‌اند، نام آن‌ها را گذاشته‌اند تفکر. اما افسوس که هیچ‌کدام از این خیابان‌ها چراغ تعقل ندارند.

چه بسیار مردمان دروغ‌گو در این شهر هستند و البته معترض به دروغ‌گوئی!
دزدان دریایی را نگو که رخنه در این خشکی نموده‌اند.
زنانی با سیبیل‌های پهن و مردانی با صداهای نازک.

بزرگ‌ترین افتخار از آن کسی است که نگذارد حتی یک ماشین از کنارش رد شود.
و بیشترین غرور برای مردی است که همگان سراندرپای زنش را تحسین کنند.

آری این‌جا تهران است:
نان حلال چندی است پخت نمی‌شود!
خیاط‌ها هم CD فروش شده‌اند و قصاب‌ها آرایش‌گر ابروان نازک پسران!
دامادها رفته اند گل بچینند و تا برگردند، عروس‌ها سکه‌ها را می‌شمارند. نکند کم باشد... نکند حقوق زنان پایمال شود.

این‌جا تهران است:
تا دلت بخواهد الهی قمشه‌ای دارد و رحیم پور ازغدی. تا بخواهی تسخیری دارد و مولوی عبدالحمید. این‌جا پر از دکتر شریعتی است. توی روزنامه‌ها تعداد عطسه‌هایش را هم نوشته‌اند.
این‌جا شعرا و عرفا و دراویش حرف اول را می‌زنند مابقی حرف دوم.

می‌گویند در آخرالزمان تهران را زلزله‌ای فرا خواهد گرفت بس عظیم...

چهارشنبه سوری به روایت‌های دیگر

احتمالاً به زودی در مورد چهارشنبه سوری خواهیم شنید:

چهار شنبه سوری خیلی چیز خوبی بوده است.

اصلاً چهارشنبه سوری یک رسم آریائی بوده که داریوش هخامنشی آن را اختراع کرده!

اصل چهار شنبه سوری این ترقه‌ها نیست، در چهارشنبه سوری میترای بزرگ به عنوان بانوی اول ایران انتخاب و شاه تمام دنیا شد و ما خیلی با شکوه هستیم. و همه‌ی زن‌ها سرور و آقای همه‌ی مردها شدند!

در چهارشنبه سوری ثروت‌مندان آن‌قدر به فقرا کمک می‌کردند که خودشان فقیر می‌شدند و سال آینده فقیرهای سال پیش به آن‌ها دوباره کمک می‌کردند و دوباره این فقیر می‌شد و آن پولدار.

یک بار یک نفر که در حمام بوده و آرایائی هم بوده از حمام بیرون می‌آید و می‌گوید "یافتم یافتم" بعد معلوم می‌شود که او آتش را در حمام کشف کرده بود.و از آن روز در چهارشنبه آخر سال به هم‌نوعان کمک می‌کردند.

اصلاً چهارشنبه سوری روز جشن نیکوکاری بوده.

و هزار مزخرف دیگر که توسط همان‌هایی گفته می‌شود که توحش فرو برده را در یک شب بر سر مردم شهر خالی می‌کنند... تا چهارشنبه آخر سال را خوش بگذرانند.

چهارشنبه سوری خوب است، عزداری بد است

موضوع انشاء:
چهارشنبه سوری خوب است عزداری بد است
 
چهارشنبه سوری خیلی باکلاس است و ما از روی آتش می پریم و خیلی هم خوش می‌گذرد و هیچ بریز و بپاشی هم نمی‌شود و اصلاً آسفالت خیابان خراب نمی‌شود و هیچ زن حامله‌ای از صدای بامزه‌ی نارنجک ما سقط جنین نمی‌کند.
اتفاقاً بیمارستان‌ها از حرکت ما جهت بهبود هرچه سریع‌تر بیماران حمایت می‌کنند.
و مردم خیلی خوششان می‌آید چون اصلاً شب چهارشنبه سوری امنیت کامل جهت عبور و مرور ندارند و هرلحظه ممکن است منفجر شوند و این باعث هیجان و شوق و بامزگی است.
 
اما عزاداری خیلی بی‌کلاس است و همه‌اش گریه است و آخر سر از همه پذیرایی می کنند و هرکس عزاداری کند خیلی عقب ماندگی دارد و به قول عمویمان که دکترای دانشگاه خوانده است:
"باید به بهبود ریشه‌های فرهنگی پرداخت تا عزاداری تعطیل بشود"
این بود انشای من

چهارشنبه سوری به روایت‌های دیگر
اولین قربانی چهارشنبه سوری امسال ۱۳۹۰


 

افسوس

یا صاحب الزمان!
نمی‌دانم بی‌ادب شدیم یا که از اول بی‌ادب بوده‌ایم!
شاید از زمانی که عهد کردیم دینمان را به سرخوشی شاعران و عارفان بسپاریم بی‌ادب شدیم!
شاید از وقتی که در کوچه‌ی نافهمی گم شدیم ادب هم از خورجین‌مان افتاد.
شاید آن‌روز که به مجلس روضه رفتیم تا که فقط "حال کنیم" آری آن‌روز بود شاید...
شاید آن‌وقت که به خود غره شدیم...
نمی‌دانم آقا، هر چه هست ما بی ادبیم و برای صدا زدنتان، در واژه‌نامه‌هایمان جز "تو" برای شما نیافتیم!

العفو...

برخی مسئولیت‌های یک روحانی

مهم‌ترین مسئولیت یک روحانی -مثل هر آدم دیگر- مسئولیت‌های او در قبال خداوندمتعال است. لذا قبل از این‌که یک روحانی بخواهد برای نقش خود در جامعه تعریفی ارائه دهد، باید به الزامات الهی خود توجه کند. حالا افراد جامعه خوششان بیاید یا نیاید!

روحانی عزیز برای جلب نظر جوانان، و برقراری رابطه با آن‌ها و احتمالاً مجذوب کردنشان نباید دچار عارضه‌ی جوگیری بشود و هرآن‌چه از اعتقاد صحیح است را به یک‌باره دور بریزد!ایشان قرار نیست برای جلب نظر خانم‌ها بی‌جهت برای احکام توجیه بیاورد و نهایت امر، تاریخ مصرف برخی از آن‌ها را تمام شده اعلام نماید!

بازی کردن در نقش یک منجی تمام عیار و با یک عارف تمام قد و یک صوفی همه‌چیز تمام، مسئولیت شما نیست برادر!
شما موظف هستید تبلیغ دین کنید. آن‌هم نه دین خودمانی که هر روز با رنگ جامعه تغییر کند بلکه دین محمدی صلی الله علیه و آله که حلالش تا به قیامت حلال است و حرامش نیز تا قیامت حرام!

زمانه‌ی بدی است و مسئولیتتان بسیارسخت است. شاید بیشتر اوقات مجبور شوید متلک‌پرانی های جوانان پرشور! را تحمل کنید. و شاید گاهی یکی دو قلوه سنگ بخورید. اما به یاد داشته باشید که نبی بزرگوار و ائمه‌ی طاهرین علیهم السلام بیشترین این سختی‌ها را تحمل کردند و لحظه‌ای به بهانه‌ی جذب حداکثری، از رسالت و مسئولیت الهی خویش دست نکشیدند. اگر آن بزرگ‌واران هم می‌خواستند مثل تزهای نادرست امروزی عمل کنند هیچ امامی -شاید - به شهادت نمی‌رسید. این را نگفتم که خودمان را با ایشان مقایسه کنیم که چنین قیاسی نادانی است. خواستم بگویم، اگر عمل به چنین تزهایی لازم بود، حضرت رسول الله و ائمه علیهم السلام به آن پیش‌قدم می‌شدند.

اگر در آپارتمان زندگی می‌کنید، ایرادی ندارد که اولین نفری باشید که شارژ پرداخت می‌کنید.
اگر رانندگی می‌کنید در رعایت قوانین پیش‌دستی کنید.
در رعایت حق الله و حق الناس، بهترین باشید.
اگر فرد کوچکی مثل من، حرف خوبی زد بپذیرید.
در احترام گذاشتن به ریش سفیدها، شما پیش‌قدم باشید.
و مردم را همیشه و همیشه و بر سر هر منبری به وجود مولای زمانه، حضرت حجت علیه السلام متوجه کنید و
البته -مثل خیلی‌های دیگر- از نام آن امام سوء استفاده نکنید.

توکل به خداوند وتوسل به نعمت‌های او

وَ عَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ(التوبه۵۱)

گرچه موضوع توکل به خداوند متعال، تنها در میان سختی‌ها و آشوب‌های زندگی خودش را نشان می‌دهد، اما باید دانست در شرایطی که کشتی زندگی انسان در مسیری آرام نیز قرار دارد، توکل به قادر متعال از موضوعیت ساقط نمی‌شود. بلکه متاسفانه این ما هستیم که تا در شرایط سخت قرار نگیریم یاد خدا نمی‌افتیم.
اگر از این موضوع هیچ‌گاه غافل نشویم که: بود و نبود خود، و این‌که به واقع از لحظه‌های بعد خود مطمئن نیستیم و این‌که هرچه از کمالات جسم و روح داریم از ما نیست بلکه از خالق ماست، درخواهیم یافت که توکل به قادر متعال باید میهمان لحظه‌های ما باشد نه فقط اوقات سختی.
حالا اگر این تذکار و تذکر مدام و مداوم هم‌راه باشد دیگر شرک و ظلم، از اولین موضوع علاقه‌مندی‌های بشر به رتبه‌های پائین‌تری نزول خواهد کرد. دیگر با هجمه‌های فشار، استرس بر تپش‌های قلب حاکم نخواهند گردید و هزار مژده‌ی دیگر که آن‌ها را به خواننده وا می‌گذاریم.

ُ هُوَ الَّذي أَيَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَ بِالْمُؤْمِنين(انفال ۶۲)

راستی بازخورد توکل به خداوند و درخواست از او در دنیای مادی چیست؟ یاری خداوند و کمک او چگونه در این عالم متجلی می‌شود؟
مطمئناً نعمت‌های خداوند آئینه‌ی تمام قدی از یاری خداوند هستند برای انسان.
مثلاً پدر و مادر، استاد، دوست خوب، سرپناهی برای یک کودک که هیچ زحمتی برایش نکشیده و ...
در این میان ارزش و اعتبار این نعمت‌ها می‌تواند در رتبه‌های مختلفی قرار بگیرند و درجه اهمیتشان نسبت به هم کم‌تر یا بیشتر باشند.
آن‌چه مسلم است این‌که آدمی به‌وسیله‌ی این نعمت‌ها راه خود را هموار و حرکت خود را آسان می‌کند و باید که شکرگزار خداوند متعال از بابت آن‌ها باشد.
بزرگ‌ترین این نعمت‌ها، نعمتی است که در جهت ایجاد توکل واقعی و همیشگی به خداوند و معرفت او و اعتقاد صحیح به او باشد. نعمت انبیاء الهی و رسولان او و جانشینان آن‌ها از بزرگ‌ترین این نعمت‌ها هستند. چراکه به‌وسیله‌ی آن‌ها موضوعیت توکل واقعی به خداوند شناخته می‌شود.
توسل به انبیاء و اولیاء، به معنای پرستش آن‌ها نیست. ما واقف هستیم که آنان مخلوقات خداوند و نعمت‌های او برای ما هستند.
توسل به آن‌ها در زمان حیاتشان، توسل به احادیث آن‌ها بعد از حیات جسمانی‌شان و توسل به ارواح آن‌ها در زمان حیات برزخی ایشان، استفاده از نعمت الهی است که ندانستن آن و کنار زدنش، مصداق کامل ناشکری است.

سنی زدگی

در این روزگار در همین مملکت، در ذهن مردم شیعه، یک مطلب مرتب مرور می‌شود:
آیا سنی‌ها هم فلان مطلب را تائید می‌کنند؟
آیا سنی‌ها موضوع فلان را قبول دارند؟
آیا عقاید ما در کتب آن‌ها هم هست؟

و اگر جواب سؤالات مذکور منفی باشد آن‌چنان شک و شبهه‌ای وجودشان را فرا می‌گیرد که انگار به آستانه‌ی مرگ نزدیک می‌شوند و احتمالاً وقتی که در این آستانه می‌خواهند رو به قبله‌شان کنند می‌پرسند:
آیا سنی ها هم این رو به قبله شدن را قبول دارند؟!

واقعاً چه درد بی‌درمانی تحت عنوان "پخمگی مطلق" یا بهتر بگوئیم "سیب زمینی بدخیم" به جان ما افتاده که وارثان ابوسفیان و معاویه و کعب الاحبار شده‌اند برای ما محک و معیار صحت گفتار!

حالا خدا نکند یکی از این سیب‌زمینی‌ها با هزار سلام و صلوات تشریف‌فرما بشوند به زیارت خانه‌ی خدا! حالا باید یکی حضرت آقا را راضی کند از بالای عرش تشریف یباورید پائین ناهار در خدمت باشیم!
اولاً با هزارتا پلاکارد نصب شده، سر در خانه و محله و کوچه و خیابان با صدائی بلند می‌گویند که ایهاالناس ما مکه بودیم و البته بانو حاجیه خانم هم با ما بوده‌اند. و این ماجرای جوگیر شدن را چند برابر می‌کند.
ثانیاً: در زمانی‌که خیلی از مشتاقان دیدار جناب حاج‌آقا -که از حالا به بعد حال پیامبری در سر دارند- پای خاطرات ایشان می‌نشینند فقط با این جملات روبرو خواهند شد:
آن‌ها از ما مسلمان‌ترند!
آن‌ها در زندگی فقط از خدا کمک می‌خواهند!
آن‌ها موقع نماز تعطیل می‌کنند!
به‌به که چه شکوهی دارند...
و خلاصه هزار ظاهر بینی جناب تازه پیامبر شده و به‌به و چه‌چه چهار عدد سیب‌زمینی جوگیر دیگر!

غاز بودن مرغ همسایه آدم را به فکر می‌اندازد که اگر جلال آل احمد زنده بود شاید امروز به جای غرب‌زدگی می‌نوشت: سنی زدگی!

فقط همین!

آیا زائران حرم امام رضا(ع) مشرک‌اند؟!

مقابل حرم امام رضا علیه السلامایستاده بودیم که ‌گفت: این زائران مشرک‌اند.
گفتم: چرا؟
گفت: چون از غیر خدا حاجت می‌خواهند. آن‌ها به جای بنده‌ی خدا باید از خدا کمک بخواهند.
گفتم: اگر از تو یک لیوان آب بخواهم به من نمی‌دهی؟
گفت: چرا می‌دهم!
گفتم: من آب را از تو خواسته‌ام یا خدا؟
گفت: خوب از من خواسته‌ای اما این فرق می‌کند. من زنده‌ام اما امام رضا [علیه السلام] زنده نیست!
گفتم: پس کمک خواستن از غیر خدا شرک نیست.
گفت: بله! به شرط زنده بودن کمک کننده.
گفتم: مگر این زائران از جسم امام رضا علیه السلام درخواست کمک می‌کنند؟
گفت: نمی‌دانم!
گفتم: پس چرا حکم بی‌جا صادر می‌کنی؟!
گفت: به هرحال این کار درست نیست!
گفتم: کدام کار؟
گفت: همین حاجت خواهی از مرده.
گفتم: فرض کن که این کار، کار درستی نباشد. مگر هر کار نادرستی شرک است؟
گفت: نه
گفتم: نهایت امر این است که کار این زائران کاری است بیهوده، نه این‌که شرک باشد. شرک یعنی اعتقاد به الوهیت فرد یا چیزی غیر از خدا!
گفت: خوب حالا این زائران از روح امام رضا [علیه السلام] کمک می‌خواهند یا جسم‌اش؟
گفتم: اول مشکل  تهمت شرکی که زده‌ای را حل کن تا جوابت را بدهم.
گفت: چگونه؟
گفتم: از تمام زائران امام رضا علیه السلام از اول تا حالا باید حلالیت بطلبی!
گفت: چگونه؟
چیزی نگفتم. فقط شانه بالا انداختم و راهی حرم شدم...