گزارش

از همین فردا شروع می‌شود. گزارش‌گر تلوزيون با يك فروند ميكروفون! يك گروه زرهي فيلم‌بردار و تهیه كننده راه مي‌افتد در سطح شهر و مصاحبه مي‌كند كه آقا، خانم! شما از "علي" چه می‌دانید؟ تازه اگر خيلي آدم درست و حسابی باشد نهايتاً يك كمي ادب از كوله بار تربيت گذشتگانش پيدا مي كند و يك حضرت و عليه السلام هم پس و پيشش مي گذارد تا اهل غيرت ناسازايي نثارش نكنند!

بعد هم مردمي كه جواب گزارش‌گر را مي دهند فقط بلدند بگويند" علي" مظهر شجاعت و حلم و سخاوت بود و "عدالت علي" و "حكومت عدل علي" و چهاراتا قلمبه سلمبه‌ي ديگر!
اين وسط هم چند نفري كه خود را از خواص مولا اميرالمؤمنين عليه السلام جا مي‌زنند يك جوري حرف مي‌زنند كه انگار ...مثلاً مي گويند:
تويي كه از عشق به علي مي‌گويي از علي چه مي داني؟ آيا ميداني علي چه بود؟ علي چه كرد؟ آیا می‌دانی هدف علی چه بود؟ و از اين‌جا حس حماسی خود را افزايش می‌دهد و بیننده را تحت تاثیر قرار می‌دهد. آیا می‌دانی افق دوردست "علی" کجا را می‌دید؟ یعني كه من مي‌دانم و توي ذليل مرده نمي‌داني! كم مانده بگويد خاك بر سرت!! و در ادامه تمام تلاش خود را می‌کند تا دیدگاه‌های جامعه شناختی خودش را منطبق بر دیدگاه‌های امیرالمؤمنین علیه السلام کند و مردم را شیفته‌ی خودش بکند. درد ما حرف‌های او نیست بلکه غرور بی‌جهت اوست و این‌که می‌خواهد از مولای عالم تصویری شخصی بسازد تا این‌که به شهوت قدرت یا شهرت دست یابد! تا به اعتبار حرف‌هایی که با ع ل ی ساخته است برای خود اعتباری کسب کند و نهایت امر فکر خود را به نام زیبای علی [علیه السلام] مارک بزند و بفروش و از خود یک علی شناس تحویل مردم بدهد.وهرکه مخالف خود بود را علی نشناس و صفوی و مانند آن فرض کند.  این شهوت ویرانگری است که قرن اخیر را اسیر خود کرده‌است.

***

وقتي كه امير عالم براي ما مي‌شود يك نفر مثل گاندي! با اين تفاوت که از گاندی‌ خیلی بزرگ تر است، وقتی که علی بن ابیطالب عليه السلام را منهای فاکتورهای آسمانی و الهی می‌بینیم، وقتی که شاخصه‌ی حجةالله را کنار می‌گذاریم و صرفاً به مبانی حکومتی نگاه می‌کنیم به همان راحتی به خودمان اجازه خواهیم داد ایشان را با معيارهای خودساخته و مکتب های بشری مقایسه کنیم و با انتخاب گزارش‌های تاریخی مطلوب خودمان حکم صادر کنیم. و مدام بگوئیم "علی" چنين بود و "علی چنان" بود! و در میان تمام این شعارهای سخیف به‌دنبال آن هستیم که او به ما نزدک شود نه این که ما به ایشان! چنین سخنانی به دنبال طرح فضایل امام نیست که اگر چنين بود سخنشان روی چشم ما جا داشت. بلکه آن سخنان به دنبال سوء استفاده برای اهداف شخصی است که متاسفانه ادبیات چنین انسان‌هایی عادت مردم کوچه و بازار هم شده است.

این قیاس‌ها و این نتیجه‌گیری‌ها مبتنی بر اراده‌ی حق متعال نيست. اراده‌ای که مردمان را به کرنش در برابر حجة‌الله فرا می‌خواند. چه امر او ما را خوش بیاید چه نیاید. چه حکومتی تشکیل داده باشد چه نداده باشد. چه جنگی میان او و کفار رخ داده باشد چه نداده باشد. 
اگر ما مبتنی بر اراده‌ی خداوند عمل کنيم
اولاً: دیگر این‌قدر بی ادابانه از حجت خداوند متعال بر روی زمین یاد نخواهیم کرد.
ثانیاً: مقام حجة الله را با هیچ بنی بشری مقایسه نخواهیم نمود.
ثالثاً: حجةالله را به اعتبار حجةالله بودن وصف خواهیم نمود نه فقط چند موضوع اجتماعی و سیاسی و حکومتی و بعد هم خداحافظ!
فقط همین.

بیعت اجباری!!!

 علّامه فیض کاشانی؛ گوید: سپس دومی گروهی از آزادشدگان و منافقان را جمع کرد و به منزل امیرمؤمنان علیه السلام آورد، با در بسته مواجه شدند، صدا زدند: ای علی، در را باز کن که خلیفه رسول خدا تو را می‏خواند. آن حضرت در را باز نکرد، آنان هیزم آورده جلو در خانه نهادند و آتش آوردند تا آتش زنند .
دومی فریاد زد: به خدا اگر در را باز نکنید آن را آتش می‏زنیم.
فاطمه - علیها السلام - که دید آنها منزل را آتش می‏زنند برخاست و در را گشود و پیش از آنکه خود را پنهان کند آن گروه حمله کردند و او را کنار زدند، فاطمه - علیها السلام - میان در و دیوار پنهان شد، آنان بر امیرمؤمنان علیه السلام که روی فراش خود نشسته بود حمله بردند و به یاری هم حضرتش را کشان کشان از خانه بیرون بردند و گریبان او را گرفته و به سوی مسجد می‏کشاندند.فاطمه - علیها السلام - مانع شد و فرمود: به خدا سوگند که نمی‏گذارم پسر عمویم را به ستم (به مسجد) کشانید، شما چه زود به خدا و رسول درباره ما خاندان خیانت کردید در حالی که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم شما را به پیروی و دوستی و چنگ زدن به دامان ما سفارش کرده‏بود! و خداوند فرموده: “بگو: من از شما مزدی نمی‏خواهم جز آنکه خاندان مرا دوست بدارید”.سوره شوری / 23

آن‏گاه بیشتر مردم به احترام زهرا - علیها السلام - علی علیه السلام را رها ساختند... اما بالاخره آن حضرت را کشیدند و به مسجد بردند تا او را در برابر ابوبکر به‏پا داشتند.فاطمه - علیها السلام - به مسجد آمد تا حضرتش را از دست آنان رها سازد ولی نتوانست، پس رو کرد به قبر پدرش و با آه و ناله به قبر اشاره کرد و گفت: نَفْسی علی زَفَراتِها مَحبوُسَة/یالَیْتها خَرَجْت مَعَ الزَّفراتِ/ لاخیَر بعدک فی الحیاةِ و إنَّما/أبکی مَخافَةَ أنْ تطولَ حَیاتی/ “جانم روی نفسهایم حبس شده، ای کاش با نفسهایم بیرون می‏آمد”./ “دیگر خیری پس از تو در زندگی نیست و گریه من از آن است که مبادا پس از تو عمرم دراز باشد”. سپس گفت: ای اندوه بر تو ای پدر، وای از مصیبت حبیبت ابوالحسن که مورد اعتماد تو و پدر دو سبط تو حسن و حسین است، همو که او را در کودکی پروریدی و در بزرگی به برادری برگزیدی و بزرگترین دوستان و محبوبترین یاران در نظر توست، سابقه‏دارترین آنها در اسلام و هجرت به سوی تو ای بهترین مردمان! اینک او را اسیر نموده و ریسمان به گردن او بسته و چون شتر به جلو می‏کشند!...
آن‏گاه امیرمؤمنان علیه السلام را در برابر اولی نگاه داشته و گفتند: دست بیعت دراز کن! فرمود: به خدا سوگند که بیعت نمی‏کنم زیرا بیعت من به گردن شماست.عَدی‏بن حاتم گوید: به خدا سوگند هیچ‏گاه دلم به حال کسی به اندازه علی‏بن ابی‏طالب علیه السلام نسوخت آن‏گاه که گریبان او را گرفته به سوی اولی برده و به او گفتند: بیعت کن. فرمود: اگر نکنم؟ گفتند: گردنت را می‏زنیم، و آن حضرت سر به آسمان برداشت و گفت: “خداوندا، تو را گواه می‏گیرم که اینان آمده‏اند مرا بکشند در حالی که من بنده خدا و برادر رسول خدایم”.باز گفتند: دست بیعت دراز کن، حضرت امتناع کرد و آنان به زور دست او را دراز کردند، حضرت دست خود را مشت کرد و همگی خواستند آن را باز کنند و نتوانستند، و اولی روی همان دست بسته دست کشید، و آن حضرت در حالی که به قبر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم می‏نگریست می‏گفت:
“ای پسر مادرم، این قوم مرا به استضعاف کشاندند و نزدیک بود مرا بکشند”.آن‏گاه با این دو بیت با اولی سخن گفت:
فإن‏کنت بالشّوری ملکت‏اُمورهم/فکیف بهذا و المشیرون غیَّب/ و إن‏کنت‏بالقربی‏حججت خصیمهم/فغیرک أولی بالنَّبیِّ و أقرب/ “اگر به دلیل شورا حکومت مردم را به دست گرفته‏ای، این چه شورایی است که اهل شورا غایب بودند”؟!/ “و اگر به دلیل خویشاوندی با رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بر خصم حجت آوردی، غیر تو که به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم سزاوارتر و نزدیکتر بود”!/ و آن حضرت بارها می‏فرمود: شگفتا! آیا خلافت به امتیاز صحابی بودن صورت می‏گیرد ولی به امتیاز صحابی و خویشاوند بودن صورت نمی‏گیرد؟!/ 


پی نوشت ها:
علم‏الیقین 2 / 686، مقصد سوم، فصل 20 

منبع: فطرت

غدیر نه، این‌جا قیامت است...

صحرا آغشته با آفتاب، سکوت حاکم است، نفس‌ها حبس شده فرصتی برای انتخاب نیست. فقط به اندازه‌ی یک آری یانه!

بهشت در انتظار است و جهنم شعله‌ور از انکار منکران و تمسخر مسخره کنندگان. می‌خواهی به گوش باش یا نباش. حواست باشد یا نباشد. چه بیدار باشی چه خودت را به خواب بزنی فرقی به حال غدیر نمی‌کند.

ادامه نوشته

به بهانه‌ی این روزها...

دهه‌ی سوم ماه ذی القعده

ملاقات تاریخی علی و زبیر

موضوع: دوران خلافت امیرالمومنین

کلمات کليدي: درود، طلحه، عایشه، عبدالله بن زبیر، والعصر

 امام علی علیه السلام تلاش زیادی برای حل شدن مشکلات، به واسطه مذاکره انجام داد.ایشان با فرستادن چند نفر در مقاطع مختلاف برای مذاکره با سران جمل، حسن نیت خود را ثابت کرد.

ملاقات امیرالمومنین با زبیر و طلحه

امام (ع) در ميان دو لشگر با سران ناکثين ملاقات کرد و هر دو طرف به اندازه‏اي به هم نزديک شدند که گوشهاي اسبانشان به هم مي‏خورد. امام (ع) نخست با طلحه و سپس با زبير به شرح زير سخن گفت.امیرالمومنین با

گفتاری منطقی درباره ی علت شورش،از طلحه پرسید که وی در پاسخ علت پیمان شکنی خود را، اجبار(در پیمان بستن) دانست.

در جایی امام به او فرمود: تو اي طلحه، آيا خون عثمان را مي‏طلبي؟ خدا قاتلان عثمان را لعنت کند. تو همسر پيامبر را آورده‏اي که در سايه‏ي او نبرد کني، در حالي که همسر خود را در خانه نشانده‏اي.آيا با من بيعت نکرده‏اي؟ طلحه گفت: بيعت کردم، اما شمشير بر سرم بود.

همچنین در گفتگوی با زبیر نیز از علت پیمان شکنی سوال کرد که او در پاسخ گفت:

"من تو را براي اين کار شايسته‏تر از خود نمي‏دانم."

در این لحظه امام شروع به بیان مطلبی کرد که باعث شد زبیر به خود بیاید! ایشان گریزی به تاریخ زد و مطالبی را از گذشته یادآوری کرد و فرمود:

"آيا من شايسته‏ي اين کار نيستم؟! (زبير در شوراي شش نفري براي تعيين خليفه رأي خود را به علي داده بود).
[ای زبیر]ما تو را از عبدالمطلب مي‏شمريم تا اينکه فرزندت عبدالله بزرگ شد و ميان ما جدايي افکند. آيا به خاطر داري روزي را که پيامبر (ص) از قبيله‏ي بني غنم عبور مي‏کرد؟ رسول اکرم (ص) به من نگريست و خنديد و من نيز خنديدم. تو به پيامبر گفتي که علي از شوخي خود دست بر نمي‏دارد و پيامبر به تو گفت: به خدا سوگند، تو اي زبير با او مي‏جنگي و در آن حال ستمگر هستي."

زبير گفت:صحيح است و اگر اين ماجرا را به خاطر داشتم هرگز به اين راه نمي‏آمدم. به خدا سوگند که با تو نبرد نمي‏کنم.

به این ترتیب زبیر منقلب شده و از تصمیم خود برای جنگ منصرف شد.اما در ادامه اتفاقاتی روی داد که باعث تغییر شرایط شد...(کلیک جهت ادامه مطلب)

 

منبع: ابوتراب

 

تحریک زبیر توسط فرزند شوم

 

موضوع: دوران خلافت امیرالمومنین

کلمات کليدي: عایشه، عایشه، محمد صابر شکری، یاور، فرائد الاصول

 

تحریک عبدالله و تغییر موضع زبیر

بعد از گفت و گوی امیرالمومنین علیه السلام و زبیر،در آستانه شروع جنگ،زبير تحت تأثير سخنان امام (ع) قرار گرفت و به سوي عايشه بازگشت و جريان را به او گفت. وقتي عبدالله- فرزند شوم زبیر - از تصميم پدر آگاه شد، براي بازگردانيدن او از تصميم خويش، به شماتت او برخاست و گفت: اين دو گروه را در اينجا گردآورده‏اي و اکنون که يک طرف نيرومند شده است طرف ديگر را رها کرده و مي‏روي؟ به خدا سوگند، تو از شمشيرهايي که علي برافراشته است مي‏ترسي...

زبير گفت: من قسم خورده‏ام که با علي نبرد نکنم. اکنون چه کنم؟

عبدالله گفت: علاج آن کفاره است. چه بهتر که غلامي را آزاد کني. از اين رو، زبير غلام خود مکحول را آزاد کرد.

اين جريان حاکي از نگرش سطحي زبير به حوادث است. او به يادآوري حديثي از پيامبر سوگند مي‏خورد که با علي نبرد نکند، سپس با تحريک فرزند خود سخن پيامبر را ناديده مي‏گيرد و سوگند خود را با پرداخت کفاره زير پا مي‏گذارد!!

ورود عایشه به مذاکرات

قبل از شروع جنگ،هر کدام از لشکر ها، اقدام به جذب نیرو می کردند.لشکر ناکثین هم در همین راستا اقداماتی انجام داد.آن ها به سران یکی از قبایل اطراف بصره پیام داده و او را فرخواندند،اما وی به سفارش امیرالمومنین این پیشنهاد رانپذیرفت،در حالی که در صورت پذیرش او عملا تمام افراد قبیله -که شش هزار نفر بودند- در خدمت ناکثین در می آمدند.به این ترتیب کناره گیری او برای ناکثین گران تمام شد.

علاوه بر آن قاضي بصره، کعب بن سور،نیز ابتدا به دعوت ناکثین جواب رد داد، اما این بار با ورود عایشه به ماجرا ، نظر قاضی عوض می شود.

قضیه این طور شد که  عايشه بر شتری سوار شد و گروهي از مردم بصره مرکب او را گرفتند. او به اقامتگاه قاضي، که بزرگ قبيله بود و مقامي نزد مردم يمن داشت، رفت و اجازه‏ي ورود خواست. به اواجازه‏ي ورود داده شد. عايشه از علت عزلت او پرسيد. وي گفت: نيازي نيست که من دراين فتنه وارد شوم. عايشه گفت:

فرزندم! برخيز که من چيزي را مي‏بينم که شما نمي‏بينيد. (مقصود او فرشتگان بود که به حمايت مؤمنان، يعني ناکثان، آمده بودند!) و افزود: من از خدا مي‏ترسم، که او سخت کيفر است.

 و بدين ترتيب موافقت قاضي بصره را براي همراهي با ناکثان جلب کرد!!!

 

منبع: ابوتراب

خدایا دیگه بسّمونه

سیاست: هر روز اتفاقات زیادی میوفته. هر یک از وقایعی که رخ می‌ده فقط یک بار رخ داده و اصلش فقط و فقط یدونه اتفاقه. اما اخباری که از اون منتشر می‌شه خیلی فرق دارن. اگه یه جایی مردم بریزن بیرون و اعتراض کنن یکی میگه اینا اوباشن، یکی میگه اینا به دنبال حقوقی هستن که سال‌ها پایمال می‌شده. یکی میگه الآنه که انقلاب بشه، یکی میگه فقط تعداد محدودی معترضن که فقط تو یه شهر اعتراض دارن و زیادی بزرگش کردن، .... یا اگه یه موشک جدید آزمایش بشه، یکی میگه اینا موفق شدن به تکنولوژی جدید دست پیدا کنن، یکی میگه از یه ابرقدرت خریدن، یکی میگه قبلاً اینو داشتن ولی الآن آزمایش کردن تا به کشورهای همسایه چشم‌غرّه برن، یکی میگه این موشک برای ما مثل پیت‌حلبی می‌مونه، .... یا اگه یه سیاست‌مداری دو ساعت سخنرانی کنه هر روزنامه‌ای یه تیکه از اون همه حرفی که در سخنرانی زده شده رو برمی‌داره و تیتر می‌کنه. اون تیتر هم طوری انتخاب می‌شه که یا به نفع حبیبه یا به ضرر رقیب، بقیه‌ی حرف‌ها رو هم انگار اصلن نشنیدن، ....

کتاب: یه روز یه کتاب از یک نویسنده‌ی معروف منتشر می‌شه. فروشنده کتاب در مورد نویسنده میگه فلانی دبیرکل شورای فرهنگی فلان‌جا بوده و ریاست کتابخانه ملی فلان دولت را برعهده داشته. دکترای فلان از چی‌چی داره و خلاصه آدم در مجموعیه. کتاب هم یه کتاب قطور (ضخیم) و سنگینه که سعی کرده بنیان دین رو قلقلک بده. فرداش چهار پنج کتاب در جواب این کتاب چاپ می‌شه از یه بنده خداهایی که چنان سمت درباری خاصی هم ندارن و اون‌قدرا هم معروف نیستن. اما هر کدوم کتابی به همون اندازه کتاب اصلی می‌نویسن تا غلط‌های اونو بگیرن! تازه تو یکی از کتاب‌ها فقط غلط‌هایی که اون نویسنده معروفه در برداشت از قرآن داشته ذکر می‌شه.

آدم‌ها: یه پدر و مادری برای تنبیه کردن بچه‌ی کوچیکشون، اون طفلی رو میندازن تو خشک‌کن ماشین لباس‌شویی و می‌زنن رو دکمه روشن! بعد که دادگاه از اونا می‌پرسه چرا این جنایت رو مرتکب شدین می‌گن: شما که نمی‌دونین اون چقدر ما رو اذیت کرده. ما حق داشتیم اون رو تنبیه کنیم. شما که به او بچه دارین حق می‌دین کمی هم به ما پدر و مادر حق بدین!

من و تو: خدایا دیگه خسته شدیم از بس همه با حقیقت بازی می‌کنن. خدایا دیگه بسمونه. هر کاری کردیم غلط کردیم. خدایا حقیقت امر مثل یک چراغ توی تاریکیه بینهایته که اگه حتا خیلی هم کم‌سو باشه باز هم می‌شه اون رو دید و به سمتش رفت و راه رو پیدا کرد. پس خدایا اگه راه رو گم کردیم حتمن سمت نور هدایت تو نرفتیم. حتمن فرستاده‌های تو رو نادیده گرفتیم. خدایا غلط کردیم.

دعای ندبه: خدایا کجاست اونی که منتظریم اختلاف و کج‌رفتاری‌ها رو به راستی اصلاح کنه؟ کجاست اونی که امید داریم اساس ظلم و دشمنی رو از عالم براندازه؟ کجاست اونی که برای بازگویی واجبات و سنّت‌ها نگه داشتی؟ کجاست اونی که قرار بنای شرک و دورویی رو ویران کنه؟ کجاست اونی که میاد تا اثر اندیشه‌های باطل و هوای نفس رو محو و نابود کنه؟ کجاست اونی که پریشانی‌های مردم رو برطرف می‌کنه و دلشون رو خشنود می‌کنه؟ کجاست اونی که پرچم هدایت رو به دست می‌گیره تا دیگه هیچ‌کس راه رو گم نکنه؟

برخی نشانه های امامت در قرآن

نکته: این نوشتار به دنبال اثبات نیست. یا بهتر گفته شود این نوشتار صلاحیت بحث اثباتی را ندارد. تنها به دنبال نشانه‌هایی است که خداوند در قرآن کریم قرار داده است و به این ترتیب بندگانش را آزموده است.


يَوْمَ نَدْعُو كُلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ
روزی که هر گروهی از مردم را با امامشان می­خوانيم

سخن  کوتاه:
اول: بنا به تعريف سنيان از امامت، هیچ تطبيقی در قرآن از امام اهل سنت وجود ندارد. که بررسی این موضوع محمل دیگری را می­طلبد.

اما بنا به تعريف شيعه از امامت، در قرآن نشانه ها و آیاتی که این موضوع را تائید می­کنند کاملاً واضح است.

دوم: جزئيات امور در قرآن نيامده است مثلاً چگونه نمازخواندن. اين ماهيت قرآن است که به تنهايي کافی نيست.

تفصیل کلام در ادامه مطلب

ادامه نوشته

لعن علی عدوک يا الله

لعن به موضوعی چالش برانگيز در ميان مسلمانان تبديل شده است. اين امر در ميان عده ای به عنوان شاخه­ای از اعتقادات و در ميان عده ای امری پليد تلقی شده است. در اين نوشتار برآنيم موضوع لعن و نفرين را تحليل و بررسی کنيم.

معنای لغوی و اصطلاحی لعن:

راغب اصفهانی در مفردات می­گويد: اللعن: الطرد والإبعاد على سبيل السخط، وذلك من الله تعالى في الآخرة عقوبة، وفي الدنيا انقطاع من قبول رحمته وتوفيقه.

لعن همان طرد و راندن از روی خشم است. و اين(باعث می­شود) خداوند(آن فرد را) در آخرت عقوبت کند و و در دنيا از رحمت و توفيقش دور نمايد.

آن­چه در عموم به عنوان لعن شناخته شده است همان درخواست عذاب و دوری از رحمت خداوند است برای يک فرد يا يک گروه. مثلاً وقتی کسی يا کسانی مورد ظلم قرار می­گيرند و دادخواهی را جهت دادخواهی نمی­يابند رو به درگاه خداوند کرده از وی برای آن خاطی طلب عذاب دنيوی و يا اخروی می­کنند. دامنه­ی لعن به زندگان ختم نمی­شود و تا عالم ارواح و برزخيان نيز کشيده می­شود. وقتی که زندگان خود را در معرض ظلمی می­بينند که مردگان امروز و زندگان ديروز به پا داشته اند نيز لب به نفرين باز می­کنند و ذکر به لعن.

لعن و نفرين در قرآن:

در آيات قرآن کريم موارد زيادی از موضوع لعن به چشم می­خورد. از جمله:

إِنَّ الَّذينَ يُؤْذُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ وَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذاباً مُهيناً [1]

آنها كه خدا و پيامبرش را آزار مى‏دهند، خداوند آنان را از رحمت خود در دنيا و آخرت دور ساخته، و براى آنها عذاب خواركننده‏اى آماده كرده است.

برشمردن تمام آياتی که واژه­ی لعن به نحوی در آن به کار رفته است در اين مقال کوتاه نمی­گنجد و غرض تنها اشاره ای بود به اين که موضوع لعن در قرآن کريم جاي­گاه خود را دارد و البته با جزئياتی که در سطور بعد بدان خواهيم پرداخت.

چه کسانی شايسته­ی لعن هستند؟

سؤال اين است که با توجه به مهم بودن اين موضوع لعن و نفرين الهی بر چه کسانی لازم می­آيد. آيا در ميان مسلمانان کسانی هستند که لعن شامل حال آن ها هم بشود؟جواب اين سؤال را نيز در آيات قرآن جستجو می­کنيم.

الف.مشرکين کفار و منافقين (سوره توبه آيه 68 و الفتح 6)

منافقين در ميان مسلمين و به نام مسلمان و صحابه زندگی می­کردند. لذا لعن آنان قبيح نيست چه اين که خداوند در کتابش چنين کرده است.

ب. کسانی که پس از هدايت به جبت و طاغوت روی آوردند.(النساء 51)

ج. کسانی که خدا و رسولش را می­آزارند(الحزاب 57)

د.کتمان کنندگان هدايت الهی و بينات او(البقره 159)

ه. نقض کنندگان عهد و ميثاق الهی (الرعد 25)

آيا لعن کردن فقط مخصوص خداست؟

برخی اصل موضوع لعن را پذيرفته اند و اعلام می­دارند که لعن فقط مخصوص خداست و او خود می­داند چه کس را لعن کند. اما حقيقت ماجرا نمای ديگری دارد. لعن در زبان مردم همان درخواست عذاب برای آن فرد خاص است و لعن کنندگان درواقع از خداوند تقاضای عذاب می­کنند. پس اين اعتراض در اين محکمه وارد نيست. وانگهی؛ آيات کتاب کريم خود گوياتر از سخن ماست آن­جا که ديگرانی را جزء لعن کنندگان برمی­شمرد که برخی را به تذکر يادآور می­شويم:

لعن در زبان حضرت عيسی و داوود عليهمالسلام (مائده 78)

لعن در زبان مردم و ملائک(البقره 161)

به عنوان نمونه اين آيه از قرآن را بخوانيم:

كَيْفَ يَهْدِى اللَّهُ قَوْمًا كَفَرُواْ بَعْدَ إِيمَانهِِمْ وَ شَهِدُواْ أَنَّ الرَّسُولَ حَقٌّ وَ جَاءَهُمُ الْبَيِّنَاتُ  وَ اللَّهُ لَا يَهْدِى الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ(*)أُوْلَئكَ جَزَاؤُهُمْ أَنَّ عَلَيْهِمْ لَعْنَةَ اللَّهِ وَ الْمَلَئكَةِ وَ النَّاسِ أَجْمَعِين[2]

چگونه خداوند جمعيّتى را هدايت مى‏كند كه بعد از ايمان و گواهى به حقّانيّت رسول و آمدن نشانه‏هاى روشن براى آنها، كافر شدند؟! و خدا، جمعيّت ستمكاران را هدايت نخواهد كرد! (*)كيفر آنها، اين است كه لعن (و طرد) خداوند و فرشتگان و مردم همگى بر آنهاست.

لعن در زبان لعن کنندگان -غير از خدا- (البقره 159)

 لعن علی عدوک يا الله

خداوند در ميان بندگانش نشانه هایی قرار داد تا بدان وسايل به بهترين شکل هدايت شوند. از جمله عقل، کتاب، حجج، بينات. پس از ارسال اين نعمات که منت هایی الهی هستند، اعتقاد به آن­ها را نيز واجب شمرد و پيوندی عميق ميان اعتقاد و محبت قرار داد.

کسی که رسل الهی، ملائکه و ... را انکار می­کند يعنی که کمر به دشمنی و عداوت با آن ها بسته است. دشمنی با حجت های الهی خداوند در واقع دشمنی با خود خداوند است. دشمن خدا عهد و ميثاق الهی را نقض و بينات الهی را کتمان می­کند و عداوت خود را با خداوند به جايي می­رساند که در الزامات الهی بدعت می­گذارد و برای رسيدن به اين مقصد شوم حجج الهی را به قتل می­رساند.

زين روست که با لعن قاتلان امامان دين و بدعت گذاران، دشمنان خدا را لعن می­کنيم.

پس اگر حجت الله علي بن ابيطالب -عليه السلام- است با لعن دشمنان وی هدفی غايي و افقی وسيع را جستجو می­کنيم و بدين وسيله می­گوئيم:

لعن علی عدوک يا الله

"مولانا"ی ما کيست؟

مولانا در نظر ما کيست؟ يک مفتی اهل زاهدان يا يک شاعر بلخی يا هرکسی مثل او؟
به چه کسی می گوئيم مولانا؟ کسی که مولا و سرور ماست؟ دوست ماست و ما بسيار دوستش داريم؟ يا هرکس که جامعه بگويد؟ دیگران بگویند و ما هم از رودربایستی همو را بگوئیم مولانا؟
ممکن است خيلي ها را دوست داشته باشيم. ممکن است خيلی ها مولای ما باشند. يکي بالای لیست ديگری میانه و آن يکي آخر ليست.
قصدم نيست بگويم که برخی از افراد ليست بد هستند. نه اين که بد بودن ديگران به ما ربطی نداشته باشد-که اتفاقاً بد بودن برخی، خیلی هم به ما ربط دارد-
قصدم این است بگويم اگر قرار باشد بین اين همه آدم که مولای ما هستند فقط یکی را برگزينيم چه می کنيم؟ از که شروع می کنيم؟ کدام را خط می زنيم؟ اصلاً اين انتخاب چقدر طول می کشد؟ يک دقيقه يا يک لحظه.
بعيد بدانم شيعه به کسی جز امیرالمؤمنين علی بن ابيطالب عليه السلام بگويد مولانا. بعيد است شيعه در اطلاق اين واژه به کسی جز او درنگ کند يا مردد شود 

ای کاش شیعیان هم دیگر را تذکر دهند و به هم یادآورشوند و به هم بگويند:
بگذار جامعه هرچه می خواهد بگويد. بگذار هر که را می خواهد مولای خود خطاب کند. اما بدان که ما شيعه ايم و فرصت به کار بردن واژه ی دلنشين "مولانا" را جز با اميرمان قسمت نمی کنيم.
آری که "مولانا"ی ما اوست. حضرت مولانا اميرالمؤمنين علیه اسلام

فقط همین