ملاقات تاریخی علی و زبیر
کلمات کليدي: درود، طلحه، عایشه، عبدالله بن زبیر، والعصر
امام علی علیه السلام تلاش زیادی برای حل شدن مشکلات، به واسطه مذاکره انجام داد.ایشان با فرستادن چند نفر در مقاطع مختلاف برای مذاکره با سران جمل، حسن نیت خود را ثابت کرد.
ملاقات امیرالمومنین با زبیر و طلحه
امام (ع) در ميان دو لشگر با سران ناکثين ملاقات کرد و هر دو طرف به اندازهاي به هم نزديک شدند که گوشهاي اسبانشان به هم ميخورد. امام (ع) نخست با طلحه و سپس با زبير به شرح زير سخن گفت.امیرالمومنین با
گفتاری منطقی درباره ی علت شورش،از طلحه پرسید که وی در پاسخ علت پیمان شکنی خود را، اجبار(در پیمان بستن) دانست.
در جایی امام به او فرمود: تو اي طلحه، آيا خون عثمان را ميطلبي؟ خدا قاتلان عثمان را لعنت کند. تو همسر پيامبر را آوردهاي که در سايهي او نبرد کني، در حالي که همسر خود را در خانه نشاندهاي.آيا با من بيعت نکردهاي؟ طلحه گفت: بيعت کردم، اما شمشير بر سرم بود.
همچنین در گفتگوی با زبیر نیز از علت پیمان شکنی سوال کرد که او در پاسخ گفت:
"من تو را براي اين کار شايستهتر از خود نميدانم."
در این لحظه امام شروع به بیان مطلبی کرد که باعث شد زبیر به خود بیاید! ایشان گریزی به تاریخ زد و مطالبی را از گذشته یادآوری کرد و فرمود:
"آيا من شايستهي اين کار نيستم؟! (زبير در شوراي شش نفري براي تعيين خليفه رأي خود را به علي داده بود).
[ای زبیر]ما تو را از عبدالمطلب ميشمريم تا اينکه فرزندت عبدالله بزرگ شد و ميان ما جدايي افکند. آيا به خاطر داري روزي را که پيامبر (ص) از قبيلهي بني غنم عبور ميکرد؟ رسول اکرم (ص) به من نگريست و خنديد و من نيز خنديدم. تو به پيامبر گفتي که علي از شوخي خود دست بر نميدارد و پيامبر به تو گفت: به خدا سوگند، تو اي زبير با او ميجنگي و در آن حال ستمگر هستي."
زبير گفت:صحيح است و اگر اين ماجرا را به خاطر داشتم هرگز به اين راه نميآمدم. به خدا سوگند که با تو نبرد نميکنم.
به این ترتیب زبیر منقلب شده و از تصمیم خود برای جنگ منصرف شد.اما در ادامه اتفاقاتی روی داد که باعث تغییر شرایط شد...(کلیک جهت ادامه مطلب)
منبع: ابوتراب
میخواهیم حرف نگفتهای نمانده باشد