پيراهني كه چشمانش را شفا داد...

همه چيز از آن روز شروع شد. ديگر همه دانستند اگر خدا بخواهد حتي از سنگ كارها خواهد آمد. همان‌روز بود كه حضرت يوسفعلیه السلام فرمود:
اذْهَبُوا بِقَمِيصِي هَٰذَا فَأَلْقُوهُ عَلَىٰ وَجْهِ أَبِي يَأْتِ بَصِيرًااین پیراهن مرا ببرید، و بر صورت پدرم بیندازید، بینا می‌شود

شايد در آن ميان عده‌اي پيدا شدند كه اخم‌هايشان در هم فرو رفت. اگر از آن‌ها مي‌پرسيدي نامتان چيست مي‌گفتند: كاسه‌هايي داغ‌تر از آش. اگر از آن‌ها مي‌پرسيدي حرفتان چيست، جواب مي‌دادند: يوسف مشرك شده است كه مي‌گويد: پيراهنش چشم پدر را شفا خواهد داد.

آن‌ها چه مي‌فهمیدند؟ مثل اينان كه امروز ضريح را بت و پنجه در ضريح انداختن را بت پرستي مي‌دانند.

هرچه بود پيراهن را آوردند و بر روي صورت پدر انداختند. چشما‌هاي پدر شفا يافت.

فَلَمَّا أَن جَاءَ الْبَشِيرُ أَلْقَاهُ عَلَىٰ وَجْهِهِ فَارْتَدَّ بَصِيرًا هنگامی که بشارت دهنده فرا رسید، آن (پیراهن) را بر صورت او افکند؛ ناگهان بینا شد!

آن پیراهن، دو چند روزی را با یوسف نبی علیه السلام گذراند و چشمی را شفا داد و ضریح، روزها در فضای امام رضاعليه اسلام مي‌گذراند و چشم‌ها را شفا می‌دهد.

فَارْتَدَّ بَصِيرًا...

سخني با امير قلعه‌نويي

امیرخان! سلام
خبر در گذشت مادر شما زمانی برایم پررنگ شد که صدای شکستنت را از رسانه‌ها شنیدم. آن‌قدر این صدا بلند بود که تمام قهرها به آغوش آشتی رسید و بندهای کدورت با هق هق گریه‌هایت پاره شد.
امیرخان عزیز! از رسانه‌ها خواندم که چیزی شبیه این گفتی: دیگر پشت و پناهی ندارم...
دلم ریخت، حالم خراب شد، تصاویر زاری‌های صادقانه‌ات حالم را گرفت. با خودم گفتم:"عجب! این مرد بزرگ فوتبال ایران به خاطر آن تکیه‌گاهش بود که این‌طور جولان می‌داد و حالا..."

امیرخان عزیز! چقدر خوب که آدم در زندگی پشت و پناهی داشته باشد، مثل کوه! مثل مادر! مثل پدر! مثل دریا... تکیه کنی و جلو بروی، محکم و استوار، از هیچ‌چیز نترسی، گاهی که دلت می‌گیرد، تنت می‌لرزد، اضطراب به جانت می‌افتد نگاهي بر آن کوه کنی و دلت را به آن خوش كني و حالت که جا آمد دوباره روز از نو روزی از نو.

امیرخان عزیز! وقتت را نمی‌گیرم و از آب گل آلود هم ماهی گیری نمی‌کنم! فقط از آن‌جا که می‌دانم و خبر دارم که-با تمام برخي بدخلقي‌هايت- اصالت تو ریشه در اعتقادات اصیل دارد خواستم یادآوری کنم برتر از هر کوه و دریایی، برتر از هر مادر و پدری، امام هر زمان است که خداوند برای ما قرار داده است. نعمتی است فروزان، هنوز او را داری...
در پناه صاحب الزمان علیه السلام همیشه "امیر" باشی
یا مرتضی علی

از این آدم‌ها بترس!

ایمیل‌هایی از طرف خواجه عبدالله انصاری


چند وقت است از آسمان و زمین یک ایمیلی ارسال می‌شود که حاوی جملاتی  منتسب به جناب خواجه است. نمی‌دانم چقدر این انتساب سخن‌ها صحت دارد اما فرض را بر آن می‌گذارم که ارسال کنندگان دروغ نمی‌گویند و واقعاً ایشان این جملات را فرموده‌اند. و اما جملات چنین است:

خواجه عبدالله انصاری فرمود
بدان که، نماز زیاده خواندن، کار پیرزنان است
و روزه فزون داشتن، صرفه ی نان است
و حج نمودن، تماشای جهان است
اما نان دادن، کار مردان است

خواندن جملات خواجه باعث شد جملاتی در ذهنم نقش ببندد. و آن این بود: در رسم مسلمانی، نماز و روزه و حج و کمک به فقیر و انفاق و سیر کردن دیگران نه برای دل و خوش آمد خود و دیگران است، بلکه جملگی برای خداوند عالمیان است و برای رضای او.

پس اگر قرار است مقایسه‌ای بین این همه صورت گیرد که کدام‌یک بهتر هستند و کدام‌یک بی ارزش، نه جناب خواجه و نه هیچ خرقه پوش و درویش دیگری و نه من حق قضاوت ندارند و نداریم. بلکه با خداست که کدام‌یک والاتراند. نماز یا غیر آن. عبادت خداوند از باب دل‌خوش کردن نیست که هرکدام را خواستیم برداریم و هرکدام را خواستیم رها کنیم.

مطلب دیگری همین حالا یادم آمد: وقتی زمان خرج‌های زرق و برق و خرید موبایل و تغییر مبلمان خانه می‌رسد مردم ما به کلی فقرا را فراموش می‌کنند و آن‌دم که وقت نماز و عبادت می‌شود جملگی یاد فقرا می‌افتند. و البته این از کمالات مردم ماست...