امیرخان! سلام
خبر در گذشت مادر شما زمانی برایم پررنگ شد که صدای شکستنت را از رسانه‌ها شنیدم. آن‌قدر این صدا بلند بود که تمام قهرها به آغوش آشتی رسید و بندهای کدورت با هق هق گریه‌هایت پاره شد.
امیرخان عزیز! از رسانه‌ها خواندم که چیزی شبیه این گفتی: دیگر پشت و پناهی ندارم...
دلم ریخت، حالم خراب شد، تصاویر زاری‌های صادقانه‌ات حالم را گرفت. با خودم گفتم:"عجب! این مرد بزرگ فوتبال ایران به خاطر آن تکیه‌گاهش بود که این‌طور جولان می‌داد و حالا..."

امیرخان عزیز! چقدر خوب که آدم در زندگی پشت و پناهی داشته باشد، مثل کوه! مثل مادر! مثل پدر! مثل دریا... تکیه کنی و جلو بروی، محکم و استوار، از هیچ‌چیز نترسی، گاهی که دلت می‌گیرد، تنت می‌لرزد، اضطراب به جانت می‌افتد نگاهي بر آن کوه کنی و دلت را به آن خوش كني و حالت که جا آمد دوباره روز از نو روزی از نو.

امیرخان عزیز! وقتت را نمی‌گیرم و از آب گل آلود هم ماهی گیری نمی‌کنم! فقط از آن‌جا که می‌دانم و خبر دارم که-با تمام برخي بدخلقي‌هايت- اصالت تو ریشه در اعتقادات اصیل دارد خواستم یادآوری کنم برتر از هر کوه و دریایی، برتر از هر مادر و پدری، امام هر زمان است که خداوند برای ما قرار داده است. نعمتی است فروزان، هنوز او را داری...
در پناه صاحب الزمان علیه السلام همیشه "امیر" باشی
یا مرتضی علی