موضوع: دوران خلافت امیرالمومنین

کلمات کليدي: عایشه، عایشه، محمد صابر شکری، یاور، فرائد الاصول

 

تحریک عبدالله و تغییر موضع زبیر

بعد از گفت و گوی امیرالمومنین علیه السلام و زبیر،در آستانه شروع جنگ،زبير تحت تأثير سخنان امام (ع) قرار گرفت و به سوي عايشه بازگشت و جريان را به او گفت. وقتي عبدالله- فرزند شوم زبیر - از تصميم پدر آگاه شد، براي بازگردانيدن او از تصميم خويش، به شماتت او برخاست و گفت: اين دو گروه را در اينجا گردآورده‏اي و اکنون که يک طرف نيرومند شده است طرف ديگر را رها کرده و مي‏روي؟ به خدا سوگند، تو از شمشيرهايي که علي برافراشته است مي‏ترسي...

زبير گفت: من قسم خورده‏ام که با علي نبرد نکنم. اکنون چه کنم؟

عبدالله گفت: علاج آن کفاره است. چه بهتر که غلامي را آزاد کني. از اين رو، زبير غلام خود مکحول را آزاد کرد.

اين جريان حاکي از نگرش سطحي زبير به حوادث است. او به يادآوري حديثي از پيامبر سوگند مي‏خورد که با علي نبرد نکند، سپس با تحريک فرزند خود سخن پيامبر را ناديده مي‏گيرد و سوگند خود را با پرداخت کفاره زير پا مي‏گذارد!!

ورود عایشه به مذاکرات

قبل از شروع جنگ،هر کدام از لشکر ها، اقدام به جذب نیرو می کردند.لشکر ناکثین هم در همین راستا اقداماتی انجام داد.آن ها به سران یکی از قبایل اطراف بصره پیام داده و او را فرخواندند،اما وی به سفارش امیرالمومنین این پیشنهاد رانپذیرفت،در حالی که در صورت پذیرش او عملا تمام افراد قبیله -که شش هزار نفر بودند- در خدمت ناکثین در می آمدند.به این ترتیب کناره گیری او برای ناکثین گران تمام شد.

علاوه بر آن قاضي بصره، کعب بن سور،نیز ابتدا به دعوت ناکثین جواب رد داد، اما این بار با ورود عایشه به ماجرا ، نظر قاضی عوض می شود.

قضیه این طور شد که  عايشه بر شتری سوار شد و گروهي از مردم بصره مرکب او را گرفتند. او به اقامتگاه قاضي، که بزرگ قبيله بود و مقامي نزد مردم يمن داشت، رفت و اجازه‏ي ورود خواست. به اواجازه‏ي ورود داده شد. عايشه از علت عزلت او پرسيد. وي گفت: نيازي نيست که من دراين فتنه وارد شوم. عايشه گفت:

فرزندم! برخيز که من چيزي را مي‏بينم که شما نمي‏بينيد. (مقصود او فرشتگان بود که به حمايت مؤمنان، يعني ناکثان، آمده بودند!) و افزود: من از خدا مي‏ترسم، که او سخت کيفر است.

 و بدين ترتيب موافقت قاضي بصره را براي همراهي با ناکثان جلب کرد!!!

 

منبع: ابوتراب