در این روزگار در همین مملکت، در ذهن مردم شیعه، یک مطلب مرتب مرور می‌شود:
آیا سنی‌ها هم فلان مطلب را تائید می‌کنند؟
آیا سنی‌ها موضوع فلان را قبول دارند؟
آیا عقاید ما در کتب آن‌ها هم هست؟

و اگر جواب سؤالات مذکور منفی باشد آن‌چنان شک و شبهه‌ای وجودشان را فرا می‌گیرد که انگار به آستانه‌ی مرگ نزدیک می‌شوند و احتمالاً وقتی که در این آستانه می‌خواهند رو به قبله‌شان کنند می‌پرسند:
آیا سنی ها هم این رو به قبله شدن را قبول دارند؟!

واقعاً چه درد بی‌درمانی تحت عنوان "پخمگی مطلق" یا بهتر بگوئیم "سیب زمینی بدخیم" به جان ما افتاده که وارثان ابوسفیان و معاویه و کعب الاحبار شده‌اند برای ما محک و معیار صحت گفتار!

حالا خدا نکند یکی از این سیب‌زمینی‌ها با هزار سلام و صلوات تشریف‌فرما بشوند به زیارت خانه‌ی خدا! حالا باید یکی حضرت آقا را راضی کند از بالای عرش تشریف یباورید پائین ناهار در خدمت باشیم!
اولاً با هزارتا پلاکارد نصب شده، سر در خانه و محله و کوچه و خیابان با صدائی بلند می‌گویند که ایهاالناس ما مکه بودیم و البته بانو حاجیه خانم هم با ما بوده‌اند. و این ماجرای جوگیر شدن را چند برابر می‌کند.
ثانیاً: در زمانی‌که خیلی از مشتاقان دیدار جناب حاج‌آقا -که از حالا به بعد حال پیامبری در سر دارند- پای خاطرات ایشان می‌نشینند فقط با این جملات روبرو خواهند شد:
آن‌ها از ما مسلمان‌ترند!
آن‌ها در زندگی فقط از خدا کمک می‌خواهند!
آن‌ها موقع نماز تعطیل می‌کنند!
به‌به که چه شکوهی دارند...
و خلاصه هزار ظاهر بینی جناب تازه پیامبر شده و به‌به و چه‌چه چهار عدد سیب‌زمینی جوگیر دیگر!

غاز بودن مرغ همسایه آدم را به فکر می‌اندازد که اگر جلال آل احمد زنده بود شاید امروز به جای غرب‌زدگی می‌نوشت: سنی زدگی!

فقط همین!