مگر خودت عقل نداری؟
در این نوشته پس از طرح سوالاتی کلی در مورد مفهوم عقل، سخن کسانی که با ادعای عقلانیّت به انتقاد از دین میپردازند مورد بررسی قرار می گیرد.
مقدمهای بر مفاهیم عقلی
آیا شما انسان عاقلی هستید؟ آیا همیشه از عقل خود استفاده میکنید؟ آیا دوست شما انسان عاقلی است؟ چگونه میتوانیم عقل خود یا دیگران را اندازه بگیریم؟ میزان و ملاک شما برای عاقلانه بودن یک کار چیست؟ لحظهای با عقل و وجدان خود به سوالهای بالا بیندیشید و جوابهای خود را در شرایط زیر بسنجید؛
- جوانی در مقابل مخالفت خانواده خود با ازدواجش میگوید من خودم عقل دارم و میتوانم برای زندگیم تصمیم بگیرم.
- خانوادهای پس از شکست فرزندش در ازدواج به او میگوید مگر عقل نداشتی؟ چرا ما را از اعتیاد همسرت قبل از ازدواج با خبر نکردی؟
- چند نفر در مورد یکی از دوستان موفق خود میگویند: او آدم عاقلی است. با وجود مخالفت همهی دوستان و آشنایان به کار خود ایمان داشت و بالاخره موفق شد.
- یا مردی را تصور کنید که به یک کارمند بگوید: عاقل باش و کمی فکر کن. این پول را بگیر و کار ما را راه بینداز. بعد هم یک عمر راحت و آسوده زندگی کن.
نگاهی به موارد بالا و نمونههای مشابهی که در زندگی هر انسان به وفور یافت میشود چند نکته را برای ما روشن میکند. اول آن که کمتر کسی در عقل خود شک میکند و کمتر کسی از کمعقلی خود شکایت دارد. یا به قولی «تنها نعمت خداوند که کمتر کسی از کمبود آن شاکی است عقل است». دوم آن که با وجود عقل، رفتارهای غیر عاقلانه زیادی از هر انسان سر میزند. اشتباهات زیادی رخ میدهد که افراد با علم به نادرست بودن آن، از انجام آن امتناع نمیکنند. سوم آن که انسانها در ارزیابی مقدار عقل یکدیگر به رفتار عملکرد یکدیگر نگاه میکنند. میزان عاقلانه رفتار کردن هر انسان از دید دیگران مورد سنجش قرار میگیرد. هر چند همیشه در نگاه اول ممکن است سنجش درست نباشد اما مرور زمان و روشن شدن ابعاد هر تصمیمگیری نتیجه سنجش را بهتر خواهد کرد. چهارم آن که مفهوم عقل مانند بسیار از مفاهیم مثبت دیگر، مورد بیمهری قرار میگیرد و بسیاری از این واژهها برای رسیدن به مقاصد خود سوءاستفاده میکنند. مانند ادعای عدالت خواهی، امنیت و رفاه در بسیاری از قدرتها که پس از مدتی پوچ و واهی بودن آن بر هر عاقلی مشخص میشود.
عقل و دین
پس از بیان این مقدمه طولانی، اهمیت موضوع عقل برای بحث ما از آنجا حاصل میشود که یکی از عمدهترین راههای انتقاد از دین و شریعت، استفاده یا بگوییم سوء استفاده از واژهی عقل است. افراد زیادی با نشانه گرفتن عقل مخاطبان خود برداشتهای نامناسبی از آن بیان میکنند. بسیاری از احکام دینی با ادعای سست «شما خودتان بهتر میفهمید» یا «دیگر نیازی به نظر کسی ندارید» زیر سوال میروند.
در این مبحث قصد بیان تعریف خاصی از عقل نداریم و فرض را بر آن میگذاریم که هر کس بیانی وجدانی از عقل خود دارد و عاقلانه به نقد این مباحث مینشیند.
آیا بشر به بلوغ عقلی رسیده است؟
شنیده میشود که بشر امروزی در علم و دانش پیشرفتِ بسیار کرده است و هر روز ایدههای فراوان تولید و استفاده میکند. بشر امروز به دوران بلوغ فکری خود رسیده است و دیگر نیازی به هدایت و راهنمایی قدرتی ماورائی ندارد. انسان امروزی با عقل و دانش خود میتواند راه خود را پیدا کند و نیازی به شریعت و دیانت 1400 ساله ندارد. دوران شریعت الهی به پایان رسیده و خدا انسان را به حال خود واگذاشته است.
چنین گزارههایی، اگرچه بسیار زیبا و جذاب باشند و غرور عاقل بودن مخاطب را قلقلک بدهند، اما از چند منظر قابل بحث هستند؛
اول آن که پیشرفت و بلوغ بشری بر مبنای پیشینهی فکری و فرهنگی هزاران ساله او به وقوع پیوسته است. دانش کنونی بشر در اتصال به گذشتههای دور او معنی پیدا میکند و عاقلانه به نظر نمیرسد که به صرف هزار ساله یا دوهزار ساله بودن یک اندیشه آن را به کناری انداخت. این کار بسان نوجوانی میماند که اندیشه و تجربهی پدر خود را قدیمی و کهنه بداند و پیوند خود را با آن بگسلد.
از منظر دوم باید به این سوال پاسخ داد که آیا واقعا بشر به بلوغ عقلی رسیده است؟ برای پاسخ به این سوال باید رفتار بشر در جهان کنونی را بررسی کنیم. وجود اخبار فراوانی در مورد قتل، تجاوز، جنگ، بیعفتی، خیانت، سرقت، خوشگذرانی و بیعدالتی در جوامع خلاف رسیدن آنها به بلوغ عقلی را نشان میدهد.
اما از منظر سوم به این نکته باید دقت کرد که کسانی که با ادعای رسیدن به بلوغ عقلی، دیگران را از پیروی شریعت هزارساله باز میدارند، خود رفتاری بر خلاف گفته خود در پیش میگیرند. اگر آنها در ادعای خود صادق بودند لازم بود سکوت کنند و اجازه دهند بشر به راه عاقلانه خود برود. نه آن که برای بشریت خط و نشان بکشند و به زعم خود برای بشر راه درست را از راه خطا روشن سازند. نگاهی به اینگونه مدعیان نشان میدهد که آنها نه تنها بشر را بالغ نمیدانند بلکه به دخالت در زندگی او، حتی در سادهترین موارد مانند طرز پوشش و نوع تغذیه میپردازند.
از دیدگاه چهارم باید به این مسأله توجه شود که فرهنگی 1400 ساله که در طول سالها مورد آزمون و سنجش قرار گرفته است و رسوخ آن در جان و دل گرویدگان به آن گواه بر کارآمد بودن آن دارد به مراتب بیش از فرهنگ چند ده سالهای شایستهی پیروی است که بارها در آزمون صداقت شکست خورده است و در منجلاب بیبندوباری و جنایت دست و پا میزند. فرهنگی 1400 ساله که عقل را «تنها وسیلهی» پرستش خدا بداند و شرط تکلیف و مسئولیت را وجود عقل در هر فرد بداند و عمل کوچکی را که از روی عقل و آگاهی باشد بر عملی بزرگ ولی از روی جهل و ناآگاهی ترجیح دهد نمیتواند متهم به دوری از عقل شود.
مطلب دیگر که شایسته تذکر است اهمیت زمامداران و متفکران هر فرهنگ است. در این مورد در یک طرف با فرهنگی سروکار داریم که خوشنامی و عدالت فرد در هر منصبی، هرچند ساده، لازم و ضروری است. شهادت دادن، پیشنمازی، راهبری و قضاوت در این فرهنگ فقط و فقط شایسته کسانی است که دیگران بر صداقت و تعقل و علم آنها اذعان داشته باشند. در این فرهنگ، کسی که دچار خطایی ولو سهوی شود نمیتواند شایستهی مقام نبوت و امامت باشد. زندگی و سیرت بزرگواران این فرهنگ برای قضاوت غیرمغرضانه جهانیان مکتوب و مدون شده است. در طرف دیگر فرهنگی است که قضاوت نکردن در مورد افراد و اشخاص بالادستی را تبلیغ میکند. رفتارهای زشت و زنندهی آنها را مخفی نگاه میدارد و در صورت فاش شدن آن را با شخصی بودن زندگی هر فرد توجیه میکند. کدام عقل سالمی دست به دامان فرهنگی میشود که زندگی خصوصی زمامداران آن فقط به خودشان مربوط است و به صرف داشتن چند سابقهی مثبت در زندگی، آنها را محبوب و مقبول میسازد؟ کدام عقل سلیم میتواند بر پیروی از کسانی که اشتباهات واضح و آشکار در زندگی خود داشتهاند صحه گذارد؟ کدام منصفی عقل خود را به دست کسی میسپارد که شرب خمر را (که بیشک زایل کننده عقل است) را عادی و متجدد میپندارد؟
اکنون وقت آن است که شما در مورد کسانی که از آنها تبعیت میکنید قضاوت کنید. نویسنده، کارگردان، خواننده، مجری، بازیگر، فوتبالیست، مدیر، معلم، استاد، همه و همه باید زیر ذرهبین تعقل شما قرار گیرند و بهترین آنها برای الگو شدن انتخاب شوند.
التماس دعا
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم تیر ۱۳۹۰ ساعت 16:19 توسط ایلیا
|
میخواهیم حرف نگفتهای نمانده باشد