خدایا دیگه بسّمونه
سیاست: هر روز اتفاقات زیادی میوفته. هر یک از وقایعی که رخ میده فقط یک بار رخ داده و اصلش فقط و فقط یدونه اتفاقه. اما اخباری که از اون منتشر میشه خیلی فرق دارن. اگه یه جایی مردم بریزن بیرون و اعتراض کنن یکی میگه اینا اوباشن، یکی میگه اینا به دنبال حقوقی هستن که سالها پایمال میشده. یکی میگه الآنه که انقلاب بشه، یکی میگه فقط تعداد محدودی معترضن که فقط تو یه شهر اعتراض دارن و زیادی بزرگش کردن، .... یا اگه یه موشک جدید آزمایش بشه، یکی میگه اینا موفق شدن به تکنولوژی جدید دست پیدا کنن، یکی میگه از یه ابرقدرت خریدن، یکی میگه قبلاً اینو داشتن ولی الآن آزمایش کردن تا به کشورهای همسایه چشمغرّه برن، یکی میگه این موشک برای ما مثل پیتحلبی میمونه، .... یا اگه یه سیاستمداری دو ساعت سخنرانی کنه هر روزنامهای یه تیکه از اون همه حرفی که در سخنرانی زده شده رو برمیداره و تیتر میکنه. اون تیتر هم طوری انتخاب میشه که یا به نفع حبیبه یا به ضرر رقیب، بقیهی حرفها رو هم انگار اصلن نشنیدن، ....
کتاب: یه روز یه کتاب از یک نویسندهی معروف منتشر میشه. فروشنده کتاب در مورد نویسنده میگه فلانی دبیرکل شورای فرهنگی فلانجا بوده و ریاست کتابخانه ملی فلان دولت را برعهده داشته. دکترای فلان از چیچی داره و خلاصه آدم در مجموعیه. کتاب هم یه کتاب قطور (ضخیم) و سنگینه که سعی کرده بنیان دین رو قلقلک بده. فرداش چهار پنج کتاب در جواب این کتاب چاپ میشه از یه بنده خداهایی که چنان سمت درباری خاصی هم ندارن و اونقدرا هم معروف نیستن. اما هر کدوم کتابی به همون اندازه کتاب اصلی مینویسن تا غلطهای اونو بگیرن! تازه تو یکی از کتابها فقط غلطهایی که اون نویسنده معروفه در برداشت از قرآن داشته ذکر میشه.
آدمها: یه پدر و مادری برای تنبیه کردن بچهی کوچیکشون، اون طفلی رو میندازن تو خشککن ماشین لباسشویی و میزنن رو دکمه روشن! بعد که دادگاه از اونا میپرسه چرا این جنایت رو مرتکب شدین میگن: شما که نمیدونین اون چقدر ما رو اذیت کرده. ما حق داشتیم اون رو تنبیه کنیم. شما که به او بچه دارین حق میدین کمی هم به ما پدر و مادر حق بدین!
من و تو: خدایا دیگه خسته شدیم از بس همه با حقیقت بازی میکنن. خدایا دیگه بسمونه. هر کاری کردیم غلط کردیم. خدایا حقیقت امر مثل یک چراغ توی تاریکیه بینهایته که اگه حتا خیلی هم کمسو باشه باز هم میشه اون رو دید و به سمتش رفت و راه رو پیدا کرد. پس خدایا اگه راه رو گم کردیم حتمن سمت نور هدایت تو نرفتیم. حتمن فرستادههای تو رو نادیده گرفتیم. خدایا غلط کردیم.
دعای ندبه: خدایا کجاست اونی که منتظریم اختلاف و کجرفتاریها رو به راستی اصلاح کنه؟ کجاست اونی که امید داریم اساس ظلم و دشمنی رو از عالم براندازه؟ کجاست اونی که برای بازگویی واجبات و سنّتها نگه داشتی؟ کجاست اونی که قرار بنای شرک و دورویی رو ویران کنه؟ کجاست اونی که میاد تا اثر اندیشههای باطل و هوای نفس رو محو و نابود کنه؟ کجاست اونی که پریشانیهای مردم رو برطرف میکنه و دلشون رو خشنود میکنه؟ کجاست اونی که پرچم هدایت رو به دست میگیره تا دیگه هیچکس راه رو گم نکنه؟
میخواهیم حرف نگفتهای نمانده باشد