غدیر نه، اینجا قیامت است...
صحرا آغشته با آفتاب، سکوت حاکم است، نفسها حبس شده فرصتی برای انتخاب نیست. فقط به اندازهی یک آری یانه!
بهشت در انتظار است و جهنم شعلهور از انکار منکران و تمسخر مسخره کنندگان. میخواهی به گوش باش یا نباش. حواست باشد یا نباشد. چه بیدار باشی چه خودت را به خواب بزنی فرقی به حال غدیر نمیکند.
صفوف را منظم کنید. یا آنطرف یا اینطرف. اینجا غدیر را به پهنای قیامت به پا کردهاند. آن سو تلالؤ نام علی است. امیر عالم است. آسمان به پایش افتاده آنگونه که ملائک سجده بر آدم کرده بودند. اینبار شیاطین سجده بر شیطانی کردهاند که از ولای علی تمرد کردهاست.
غدیر نه، اینجا قیامت است. هرم برخاسته از صحرا به صورت میخورد. فوج آدمیان افق را پوشانده، صحرا هنوز جا دارد. همه آمدهاند. از شیاطین پرسیدهاند: علی یا جهنم؟ و از آدمیان و جنیان ... بهشت میروی با نام علی؟ ملائک زودتر جواب دادند: بهشت بی نام علی هرگز. آدمیان و جنیان دو گروه. یکی با شیاطین و دیگری با ملائک. همان ملائک که سجده کرده بودند...
غدیر نه، اینجا قیامت است. آسمان به سرخی گرائیده. آماده است. شاید که ببارد. باران یا سنگ؟ ابرهایی سیاه. و در دور دست جایی سمت یمین، دشت سبز و باران و ابر سفید و نهرهایی برای اهل تسلیم. دور است اما در دسترس. هرچه اینجا تلاطم است آنجا آرامش است. هرچه اینجا همهمهی سکوت است آنجا نغمهی شادی. فقط یک بلی باید بگوئی. اینجا گاه ماندن نیست. باید بروی به یمین. اگر اینجا بمانی، نه میمانی و نه میروی. میبرندت. آری میبرندت آنجایی که سجده کنندگان نیستند. نه اشتباه گفتم. قبل از بردنت آسمان خواهد بارید، از سنگ. خدا اینجا را از ابابیل پر خواهد کرد. فقط زمانی کوتاه مانده. زمانی به اندازهی چشم بر هم زدن، به اندازه آستانهی اعلام یک تصمیم. با علی میروی یا همینجا میمانی؟ اینجا آدم را یاد حارث میاندازد.
راستی حارث را میشناسی؟ حارث بن نعمان فهری. روز غدیر رو به پیامبر خدا -که سلام خدایش براوست و بر خاندانش- ایستاد و با بیشرمی گفت:
ای محمد، هرچه گفتی پذیرفتیم.
بر سر فرستادهی خدا منت گذاشت.
گفت: حال پسرعموی خود را امیر ساختی نمیدانیم این حکم از طرف خداست یا خودت؟
رحمت عالمیان به او فرمود که حکم از طرف خداست.
حارث پس از شنیدن جواب، گفت: خدایا، اگر آنچه گفته درست است سنگی از آسمان بر من فرود آر و مرا هلاک کن. هنوز سخنش ناتمام بود که از آسمان، سنگی بر او فرود آمد...
و در این هنگام آیهای نازل شد:
«سأل سائلٌ بِعَذابٍ واقٍع * لِلکافِرینَ لیسَ لَهُ دافِعٌ ».
تقاضا کننده ای تقاضای غذابی کرد که واقع شود. این عذاب مخصوص کافران است، و هیچ کس نمی تواند آن را دفع کند.
غدیر نه، اینجا قیامت است. من در حال رفتنم. اینجا در آستانهی سنگ باران است. عذاب، ابر خویش را پهن کردهاست. میمانی یا میآیی؟ اگر آمدنی هستی برویم. کاروان علویون در حال حرکت است. بار بستهاند. فقط یک یاعلی و بعد بهشت. باور نداری؟ اصلاً مهم نیست. دگر مجالی برای جدال نیست. تا تمسخرم کنی من رفتهام. پشت سرم را هم نگاه نمیکنم. تو هم نگاهت را بدرقهی من نکن. فقط چشمت به ابرها و سرخی آسمان و ابابیل باشد. من رفتم. با دوستانم. با همکیشانم. ورد زبانمان ذکر امیر است. ما رفتیم.
به رسم خداحافظی میگویم: یا مرتضی علی!


میخواهیم حرف نگفتهای نمانده باشد