این روزها وقتی گاه‌گداری به تلويزیون سری می‌زنم و با برنامه‌۳۰+ برخورد می‌کنم، مثل خیلی‌های دیگر یاد کودکی با طعم شوق، برایم زنده می‌شود.
حتماً تو هم با من موافقی. اما امروز من و تو در کنار هم نیستیم. خیلی با هم فاصله گرفته‌ایم. من شده‌ام مظهر تحجر و تو نماینده‌ی تمدن!
شاید به خاطر این است که تو یک قلاده سگ بامزه و پشمالو در دست داری و من ...
حالا دوباره برگردیم به چند سال پیش، پای تلويزیون و کارتون‌های آن. بل و سباستین را یادت هست؟ ترسیم یک چهره‌ی دوست داشتنی از سگ و شکستن قبح هم‌خانه بودن با این حیوان.
شاید تاثیر تلويزیون در تو باقی ماند اما من راهم را از او جدا کردم.

حالا تلاش بی‌وقفه‌ی جعبه‌ی جادویی در تو و هرکس که با تو موافق است خودنمایی کرده است. اما در من نه! این درحالی است که من و تو با هم همان کارتون را با شوق فراوان دنبال می‌کردیم...