در سال جدید ...
به نظر شما چطور است؟
چی؟
اصلاً در مجموع چیست؟
مجموع چی؟
چطوری؟
از من میپرسی؟
من فقط پیشنهاد میدهم! باور نمیکنی؟باور کن...
مثلاً میشود امسال آدمهای بهتری باشیم. زبانم لال اگر منظور این بودهباشد که قبلاً بد بودهایم.
به خودت گرفتی؟
بله! خیلی به من برخورد!
دلت هم شکست؟
قطعه قطعه شد!
دارم میگویم خوبی اما امسال خوبتر باش. اصلاً میخواهی از خودم شروع کنم؟ بله؟!
بله. البته...
از خود راضی زود میآید سراغ من! میدانی من چقدر خوبم؟
خوب باشد قبول.
امسال خودم را کمی حرکت بدهم. خوب شد؟ اینجوری راضی میشوی؟
آره
آره نه! بله.
امسال من باید خودم را وفق بدهم.
با چه کسی؟ با من ؟ با جامعه؟ کدام جامعه؟
نه نه! منظورم این نبود منظورم او بود.
او؟ او کیست؟
همان که تازگیها از او فاصله میگیرند و البته نامش را هم زیاد میبرند؟
برای چه؟
احتمالاً رای و انتخابات...
حرف سیاسی زدی؟
من حرف سیاسی زدم؟
ولش کن کجا بودیم؟
اینجا
اینجا کجاست؟
اینجای قصه
کدام قصه؟
قصهی او...
او؟
ای بابا، دوباره از اول بگویم؟
نه آخرش را بگو.
او که تنها مانده.
مگر عید به دیدنش نمیروند؟
جایش معلوم نیست گرچه چشم دیدنش را ندارند.
کی؟من؟تو؟
آره چشمانم نمیبیند.
کوری؟
تازه کجایش را دیدهای کر هم هستم.
با خودتی؟
پـ...نه..پـ به تو هستم؟
کر شدی؟
بودم!
او کیست؟
کاش میشد به او نزدیکتر شویم.
مگر نیستیم؟
دروغ است.
الحق که کوری! اینهمه پرچم را نمیبینی؟
به نام اوست و به کام ما...
کام ما؟
ایکاش آرزویمان آرزویش بود؟
ما یا تو؟
من
مگر نیست؟!
هست؟
نمیدانم.
ای کاش بیاید!
کی؟
او.
او کیست؟
امام عصر علیه السلام
امسال بیاید؟
نه تا آخر سال خیلی مانده
این ماه؟
نه! دیر است.
میخواهی بگوئی امروز؟
همین حالا...
چی؟
اصلاً در مجموع چیست؟
مجموع چی؟
چطوری؟
از من میپرسی؟
من فقط پیشنهاد میدهم! باور نمیکنی؟باور کن...
مثلاً میشود امسال آدمهای بهتری باشیم. زبانم لال اگر منظور این بودهباشد که قبلاً بد بودهایم.
به خودت گرفتی؟
بله! خیلی به من برخورد!
دلت هم شکست؟
قطعه قطعه شد!
دارم میگویم خوبی اما امسال خوبتر باش. اصلاً میخواهی از خودم شروع کنم؟ بله؟!
بله. البته...
از خود راضی زود میآید سراغ من! میدانی من چقدر خوبم؟
خوب باشد قبول.
امسال خودم را کمی حرکت بدهم. خوب شد؟ اینجوری راضی میشوی؟
آره
آره نه! بله.
امسال من باید خودم را وفق بدهم.
با چه کسی؟ با من ؟ با جامعه؟ کدام جامعه؟
نه نه! منظورم این نبود منظورم او بود.
او؟ او کیست؟
همان که تازگیها از او فاصله میگیرند و البته نامش را هم زیاد میبرند؟
برای چه؟
احتمالاً رای و انتخابات...
حرف سیاسی زدی؟
من حرف سیاسی زدم؟
ولش کن کجا بودیم؟
اینجا
اینجا کجاست؟
اینجای قصه
کدام قصه؟
قصهی او...
او؟
ای بابا، دوباره از اول بگویم؟
نه آخرش را بگو.
او که تنها مانده.
مگر عید به دیدنش نمیروند؟
جایش معلوم نیست گرچه چشم دیدنش را ندارند.
کی؟من؟تو؟
آره چشمانم نمیبیند.
کوری؟
تازه کجایش را دیدهای کر هم هستم.
با خودتی؟
پـ...نه..پـ به تو هستم؟
کر شدی؟
بودم!
او کیست؟
کاش میشد به او نزدیکتر شویم.
مگر نیستیم؟
دروغ است.
الحق که کوری! اینهمه پرچم را نمیبینی؟
به نام اوست و به کام ما...
کام ما؟
ایکاش آرزویمان آرزویش بود؟
ما یا تو؟
من
مگر نیست؟!
هست؟
نمیدانم.
ای کاش بیاید!
کی؟
او.
او کیست؟
امام عصر علیه السلام
امسال بیاید؟
نه تا آخر سال خیلی مانده
این ماه؟
نه! دیر است.
میخواهی بگوئی امروز؟
همین حالا...
+ نوشته شده در سه شنبه یکم فروردین ۱۳۹۱ ساعت 11:30 توسط علی مهدوی
|
میخواهیم حرف نگفتهای نمانده باشد