سلام
با شما هستم. شمایی که ظاهراً مسلمان هستید و هر روز برای مسیحی‌ها تبلیغ می‌کنید، آن‌هم بدون جیره و مواجب. شمایی که همه‌ی مسلمان‌ها را پدرسوخته می‌دانید.

اول: پدرسوخته خودتی!(شرمنده‌ام از بابت همه‌چیز!)

دوم: مجداداً همان بند اول به جهت تاکید.

سوم: هر گروه اقلیتی که در اکثریت قرار می‌گیرد سعی می‌کند رفتارش را خیلی خوب جلوه بدهد. مثلاً فرض کن خود جناب‌عالی مجبور باشی مدتی را در بین چند آدمی که از لحاظ فرهنگی و طبقاتی با تو تفاوت فراوانی دارند بگذرانی. این آدم‌ها ممکن است از یک شهر دیگر، کشور دیگر، یا مذهب دیگر باشند. به هر حال تو در بین آن‌ها تک افتاده‌ای و این تک بودنت توی چشم آن‌ها می‌زند. حتی مدام این تنهایی را با خودت یادآوری می‌کنی. 
ناخودآگاه مدام مراقب رفتارت خواهی بود. سعی خواهی کرد که در بین این جمع شهره به آدم خوب و سلامت و باشعور شوی. در جمع آن‌ها انواع واقسام رفتارها را می‌بینی که بعضی از آن رفتارها هم شاید درست نباشند. تو سعی خواهی کرد از آن رفتارهای بد دوری کنی. رفتارهایی که چه بسا در جمع‌های خودمانی گرفتارشان باشی.
این موضوع کاری به شما و ارامنه ندارد. در هر قوم و ملتی می‌تواند این مساله تکرار شود. فقط نمی‌دانم آیا مردم آن قوم و ملت هم آن‌قدر بی‌غیرت هستند که غریبه را سرور و خود را ... نشان بدهند یا خیر!؟

چهارم: تنها یکی از مصیبت‌های مردم و مملکت ما این است که بی‌جهت شیفته‌ی دیگران می‌شویم و بی‌دلیل شیدای غربیه‌ها. این درد بی‌درمان یعنی همین شیدایی و شیفتگی که حاصل‌اش شده‌است پروژه‌ی معصوم سازی مسیحی‌ها، تنها یکی از هزاران رازهای عقب ماندگی ماست.

پنجم: رفتارهای غلط خودت را به‌پای اسلام و مسلمانی دیگران نگذار.

ششم: دیگر با تو حرفی ندارم.