فرصتی بهنام زلزله!!
وقتی جیب آدم پر میشود فکر قدرت و شهرت و محبوبیت میافتد. از هنرپیشگی پول زیادی در میآید. مردم میروند پشت گیشه التماس میکنند که آقای گیشه پول آنها را برساند دست کسانی که در جلوی دوربین چیزی غیر از خودشان را نشان میدهند. حالا اسمش دروغ هست یا نه این یکی را نمیدانم.
هنرپیشهها روز بهروز که میگذرد به لطف گیشه، غنی و غنیتر میشوند و ارضا شده از همهچیز. بعد از چند وقت به فکر میافتند چطور زحمات این همه گیشه را جبران کنند. راه میافتند برای راه اندازی خیریه برای بیماران سرطانی. لال شوم اگر بگویم این نیتها غیر خدایی است. اصلاً اگر این سرطان نبود چقدر برای خدا کار کردن سخت میشد. روزی هم که یک جایی از این مملکت زلزلهای به قدرت ناچیز جان مردم را بگیرد، آن روز روز موعود است. دوباره تبلیغ و تبلیغ و تبلیغ آن هم به قدرت چند ریشتری هنرپیشگی.
راه میافتند تا به مردم کمک کنند-آنهم برای رضای خدا- و ناگهان کلی عکاس پیدا میشوند تا آن مردم مفلوک زلزله زده بیایند با سرکار خانم و آقای هنرپیشه عکس بیاندازند و در آن گیرودار امضاء بگیرند!!تا دفتر خاطرات جماعت هنرپیشه تکمیل شود.
کاری هم به مملکت ما ندارد، دنیای امروز، فرش قرمزی است زیر پای هنرپیشهها...
راستی خدایا! ظهور حجت خود را نزدیک کن که به او سخت محتاجیم!
میخواهیم حرف نگفتهای نمانده باشد