مجلس جشن غدیر بود، هنوز تا محرم چند روزی مانده بودسخنران چیزی شبیه این می‌گفت:
اگر 355 روز سال را مشکی بپوشی کسی کاری به کارت ندارد.  تازه می‌گویند:"مشکی رنگ عشقه" 



و من در ذهنم اضافه کردم:
اصلاً تو را تحسین می‌کنند که چه خوش‌تیپ هستی! 
"اگر این تی شرت مشکی را با فلان شلوار ست کنی خیلی به‌ات میاد"
"اصلاً مشکی از مد نمی‌افته"



در حال تلفیق حرف‌های سخن‌ران و جملات ذهن‌ام بودم که سخن‌ران گفت: "حالا خدا نکند بخواهی ده روز محرم را مشکی بپوشی، همه شروع به اعتراض می‌کنند"


و دوباره ذهن من با سخن‌ران هم‌راه شد.

"مردشورتون رو ببرن، عقب‌مونده‌های کثافت"
"شماها به درد همین مشکی پوشیدن و سیاهی می‌خورین"
"همش عزا عزا عزا، بابا خسته شدیم"
"اصلاً به‌جای عزاداری به قیام فکر کنین"

و سخن‌ران ادامه می‌داد...