آیا هر فکر و تفکری الزاماً خوب است؟
آیا هر فکری الزاماً خوب است؟ آيا دست نوشته ها و بيانات هر متفکری قابل تضمين است؟ آيا اساسا فکر به تنهايي ضامن يک زندگی درست بر اساس مشخصه های پيدا و پنهان دنيای پيرامون است؟
بسياری از جنگ ها زائيده ی يک تفکر غلط بوده اند! بسياری از انحرافات علمی، اجتماعی که با زندگی روزمره آدمی درگير است در اثر يک فکر نادرست بوجود آمده اند. يک فکر نادرست می تواند اقتصاد يک جامعه را به کلی از بين ببرد. هزاران نمونه از اين دست، بيان گر اين نکته است که فکر به تنهايي نمی¬تواند متضمن يک زندگی موفق باشد.
فکر يک نيروی قدرتمند است که به معيارها و محک هايي نياز دارد تا توليدات خود را بوسيله¬ی آن ها بسنجد . ارزيابی کند که:
اولاً: آيا آن فکر، فکر خوبی است.
ثانياً: آيا تفکر پيرامون آن موضوع خاص درست هست يا نه؟
مورد اول کاملاً مشخص است اما مورد دوم نياز به مثال دارد.
ظن و گمان بد نسبت به ديگران حاصل فکر است. يک معيار خوب به آدمی می گويد اصلاً در اين زمينه نبايد توليد فکر(يا همان تفکر) داشته باشی. صورت سازی های غلط و غير اخلاقی که در ذهن خطور می کند هم از جمله تفکرات نادرست است که نبايد به آن ها پرداخت. هرگونه نقشه ی شیطانی یعنی یک تفکر نادرست. تفکری که نباید مرتکب آن شد.
مثال دیگر این که: صورت سازی های ذهنی که در مورد خداوند متعال انجام می شود نه تنها حاصل غلط و نادرستی دارد بلکه فعل تفکر در مورد ذات خداوند سبحان کار نادرستی است.
بشر –يعنی من و شما- اگر از طلوع صبح تا سکوت شب در تفکرات و دست نوشته های ديگران غوطه ور شويم تا به ما بگويند متفکر، نخواهيم توانست در مورد خداوند چيزی بگوئيم. ما هيچ گونه احاطه ی علمی در مورد خداوند نداريم و هيچ تسلطی بر وی نخواهيم داشت. بنابراين هر فکری که بخواهد خدا را توصيف کند و يا حتی برای او نامی انتخاب کند از ريشه غلط و منحرف کننده است. بنابراين تفکر در اين زمينه نXز درست نيست. فکر ما فقط می تواند بودن خدا را بفهمد نه چگونگی آن را.
همان گونه که گفته شد فکر به ابزارهای کمکی نياز دارد تا به فکر درست و سازنده تبديل شود و البته اين معيار در ابتدا مشخص کند آيا اصل تفکر در مورد آن موضوع خاص درست است يا نه.
اين نوشتار به دنبال معرفی قطعی و صد در صد آن ابزار نيست. اما پيشنهاد می کند تفکر در هر موضوع و هم چنين توليد فکری حاصل از آن تفکر را در ابتدا با معيار عقل بسنجيم. و سپس از خداوند بخواهيم اگر دين و مذهب خاصی را خودش برای بشر عرضه داشته به ما بشناساند تا زوايايي که برای عقل نيز تاريک است بر آن اساس شناخته شود.
فقط همين
میخواهیم حرف نگفتهای نمانده باشد