ما، زندگی و امام زمان عليه السلام 4
قانون چهارم:
قانون خطرناکی است. مخصوصاً برای هرکسی که خیلی سر و گوشش میجنبد. چشمانش زیاد میچرخد و یا اینکه چشمان زیادی را به چرخش در میآورد. یک جورهایی این قانون متوجه عمیقترین صفحهی دل است. اگر کمی غیرت و حساسیت داشته باشی این قانون برایت دردناک خواهد بود. با تو نیستمها، با خودم هستم. برای اینکه مطمئن بشوی اینگونه می گویم: اگر کمی غیرت و حساسیت داشته باشم این قانون برایم دردناک خواهد بود.
هرچه گناه کنی محبت اهل بیت علیهم السلام در دلت کم خواهد شد.(با خودم هستم) این فاجعه ای است اسفناک. در دل من صفحهی سفیدی است که نامش محبت اهل بیت علیهم السلام است. اولین گناه لکهای است بر این صفحه که هرچه بیشتر شود رو سیاهی است که میماند.
خلاصه خودم بهتر می٬دانم چه کاره هستم و از خروس خوان تا خاموشی شب چه میکنم. واقعاً حيف! چقدر میتوانست این دریای محبت خروشان باشد. چقدر میتوانست این محبت زیاد باشد. چقدر میتوانستم امام زمانم را دوستتر بدارم. اما... حالا من مانده ام و کویر بی آب و علف دل که البته هنوز شاید به لطف مولا گیاهی در آن زنده باشد...
برنامه چهارم:
خوب، حالا آبغوره نگیر. اما نه! بگیر، یک کم دیگه بگیر...یک کم دیگه ... یک کم دیگه ... خوب برای امروز بس است. وقتی برادران حضرت یوسف علیه السلام فهمیدند که چه سوتی عظیمی داده اند و چه خرابکاری بدجوری مرتکب شده اند. وقتی فهمیدند که این تو بمیری از آن تو بمیریها نیست وقتی دیدند که اوضاع خیلی خراب است برای توبه از راهش وارد شدند. از پدرشان -که پیامبر خدا بود- خواستند برایشان از پیشگاه خدا استغفار کند. پدر هم پذیرفت. باور نمی کنی؟ نکن! اصلاً برو در قرآن ببین. سوره یوسف آیهی ۹۷
قبلاً گفته بودم که نسبت معنوی امام با شیعیان مثل رابطهی پدر و فرزند است. این معنویت آنقدر پر رنگ است که این رجوع کودکانه به پدر، منحصر در امور معنوی نمیشود. حوصله ندارم قبلیها را دوباره بگویم. اگر حالش را داری خودت برو بخوان.
خلاصه در برنامه روزانه ات مرتب از امام بخواه که برایت استغفار کنند. خودت هم توبه کن البته با تصمیم این که دیگر گناه نمیکنی (تصمیم کبری
)
بعدی
میخواهیم حرف نگفتهای نمانده باشد