وقتی در آستانه انتخابات مجلس، جنب و جوش بی سابقه اهل سنت خصوصاً اهل سنت زاهدان در مورد احداث مسجد در تهران را شنیدم  این سؤال را از خودم پرسیدم که چرا اهل سنت نباید در تهران مسجد داشته باشند؟ ویا این‌که حضور سنی ها در تهران و داشتن یک پای‌گاه در دل پایتخت چه تبعاتی دارد که صدور مجوز را با تردید مواجه می‌کند.

اول. نفوذ همه جانبه عربستان و امارات به پایتخت
تامين بودجه های هنگفت اهل سنت با سرمایه‌های شیوخ خلیج فارس صورت می‌پذیرد. اهل سنت ایران خصوصاً اهل سنت شرق، خود را وام‌دار دولت‌های امارات و عربستان می‌دانند. لذا پای‌گاه ظاهری اهل سنت در تهران، به معنای پایگاه سیاسی دول منطقه خواهد بود. چشم داشت به تغيير نام خليج فارس، دشمنی دیرینه فرهنگی با ایران، اعلام آمادگی تلویحی هم‌کاری با غرب جهت حمله نظامی به ایران و ... مواردی است که شیوخ را برای ما بی اعتماد می‌کنند. لذا مسجد اهل سنت آن‌هم در قلب تهران یک خطر بزرگ برای امنیت کشور تبدیل خواهد شد.

برخی سرشاخه های علمای اهل سنت زاهدان جیره خوار کشورهایی هستند که آرزوی به استعمار کشیدن ما و تحقیر نام ما را دارند. این آرزو ریشه در اوهام بزرگانشان (خلیفه‌دوم ) داشته است و استمرار همیشگی خواهد داشت بنابراین نباید بگذاریم چنین افرادی پای‌گاه اجتماعی سیاسی در پایتخت داشته باشند.

 دوم. بسط جغرافیای انفجار و تروریسم
بر کسی پوشده نیست که هدایت و حمایت معنوی انفجارهای تروریستی، قتل های فجیع شرق کشور و ظهور افرادی مثل عبدالمالک ریگی توسط حوزه‌ی علمیه زاهدان و مسجد مکی صورت می‌پذیرد. حال، انتقال چنین تفکراتی به سطح پایتخت قطعاً و یقیناً ضریب امنیت پایتخت را تنزل خواهد داد. صدور مجوز احداث مسجد سنی در تهران یعنی بسط جغرافیای انفجار از زاهدان به تهران.

سوم. وضعیت شیعیان در کشورهایی که مذهب رسمی آن ها سنی است
نگاهی کوتاه به اخبار شیعیان در بحرین، عربستان، امارات و ... حاکی از آن است که نه تنها داشتن پایگاه های مذهبی و مسجد در این کشورها برای شیعیان دارای محدودیت و ممنوعیت است بلکه سطح رفاه، زندگی و امنیت آن‌ها نيز تعریف چندانی ندارد. لذا احداث مسجد سنی در پايتخت کشوری با حکومت رسمی شیعه به معنای دهن کجی به هم‌کیشان شیعه در کشورهای مورد اشاره خواهد بود. 

وانگهی؛ قبل از این‌که حکومت ما شیعی باشد، اکثریت قاطع مردم با هر سلیقه‌ای شیعه بوده و هستند و  حکومت وام‌دار عمق اعتقاد و فرهنگ مردم است. سخن پاراگراف آخر این است:
فرهنگ ما با تفکرات سنی گرایی و وهابی گرایی فاصله‌ای عمیق، دارد.